• گیلبرت و مارمولک (واژگان)

    Unit 25

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 25

     

    بخش ۲۵

     

    Word List

     

    لیست کلمات

     

     

    1. aircraft (اِرْکْرَفْت): هواگرد [اسم]

    تجزیه: aircraft = air (هوا) + craft (وسیله) → وسیله‌ی هوایی

    کدینگ: «اِرْکْرَفْت» = «ایرکرفت» → هواگرد!

    ریشه‌یابی: از ترکیب air (هوا) + craft (وسیله، صنعت) در انگلیسی به معنی «وسیله‌ای که در هوا حرکت می‌کند» گرفته شده است.

     

    1. An aircraft is a vehicle that flies in the sky, such as an airplane or helicopter.

    (اَن اِرْکْرَفْت ایز ا ویهیکِل دَت فْلایْز این دِ اِسْکای، ساچ اَز اَن اِرْپِلِین اُر هِلِکاپْتِر.)

    هواگرد وسیله‌ی نقلیه‌ای است که در آسمان پرواز می‌کند، مانند هواپیما یا هلی‌کوپتر.

    2. At the museum in the airport, you can see a lot of old aircraft.

    (اَت دِ میوزیِم این دِی اِرْپورْت، یو کَن سی ا لات آو اولْد اِرْکْرَفْت.)

    در موزه‌ی فرودگاه می‌توانید هواگردهای قدیمی زیادی را ببینید.

     

     

    2. celebrity (سِلِبْرِیتی): فرد مشهور، سلبریتی [اسم]

    تجزیه: celebrity = celebr (معروف) + ity → معروف بودن

    کدینگ: «سِلِبْرِیتی» = «سلبریتی» → مشهور!

    ریشه‌یابی: از لاتین celebritas که از celeber (معروف، پرجمعیت) به معنی «مشهور بودن» گرفته شده است.

     

    1. A celebrity is someone who is famous.

    (ا سِلِبْرِیتی ایز سامْوان هو ایز فِیمِس.)

    سلبریتی کسی است که مشهور است.

    2. It was the highlight of the evening when the celebrities arrived.

    (ایت واز دِ هایلایت آو دِ ایوْنینگ وِن دِ سِلِبْرِیتیز اَرایْوْد.)

    وقتی سلبریتی‌ها رسیدند، برجسته‌ترین لحظه‌ی آن شب بود.

     

     

    3. concrete (کانْکْریت): بتن [اسم]

    تجزیه: concrete = con (با هم) + crete (رشد کردن) → با هم رشد کرده → سفت شده

    کدینگ: «کانْکْریت» = «کانکریت» → بتن!

    ریشه‌یابی: از لاتین concretus که از concrescere (با هم رشد کردن، سفت شدن) از com- (با هم) + crescere (رشد کردن) گرفته شده است.

     

    1. Concrete is a substance made from stones.

    (کانْکْریت ایز ا سابْسْتِنْس مِید فرام اِسْتونْز.)

    بتن ماده‌ای است که از سنگ ساخته می‌شود.

    2. The man covered the ground with concrete.

    (دِ مَن کاوِرْد دِ گْراوند ویت کانْکْریت.)

    مرد زمین را با بتن پوشاند.

     

     

    4. decisive (دیسایْسیو): قاطع، تعیین‌کننده [صفت]

    تجزیه: decisive = de (جدا) + cis (بریدن) + ive → بریدن و جدا کردن → تصمیم قاطع گرفتن

    کدینگ: «دیسایْسیو» = «دیسایسیو» → قاطع!

    ریشه‌یابی: از لاتین decisivus که از decidere (بریدن، تصمیم گرفتن) از de- (جدا) + caedere (بریدن) گرفته شده است.

     

    1. If someone is decisive, they make decisions quickly.

    (اِف سامْوان ایز دیسایْسیو، دِی مِیک دیسیژِنْز کْویکْلی.)

    اگر کسی قاطع باشد، سریع تصمیم می‌گیرد.

    2. Our boss is very decisive, so it did not take long to organize the project.

    (آوِر باس ایز وِری دیسایْسیو، سو ایت دِید نات تِیک لانگ تو اورْگِنایْز دِ پراجِکْت.)

    رئیس ما بسیار قاطع است، بنابراین سازماندهی پروژه طول نکشید.

     

     

    5. esteemed (اِسْتیمْد): گرامی، محترم [صفت]

    تجزیه: esteemed = esteem (احترام) + ed → مورد احترام

    کدینگ: «اِسْتیمْد» = «استیمد» → محترم!

    ریشه‌یابی: از لاتین aestimare (ارزش گذاشتن، احترام گذاشتن) که به معنی «مورد احترام بودن» گرفته شده است.

     

    1. If someone is esteemed, many people like or respect them.

    (اِف سامْوان ایز اِسْتیمْد، مِنی پیپَل لایْک اُر رِسْپِکْت دِم.)

    اگر شخصی محترم باشد، بسیاری از افراد او را دوست دارند یا به او احترام می‌گذارند.

    2. An esteemed scientist is coming to the university to talk about his discoveries.

    (اَن اِسْتیمْد سایِنْتِسْت ایز کامینگ تو دِ یونیوِرْسیتی تو تالک اَباوت هیز دیسْکاوِرِیز.)

    یک دانشمند محترم برای صحبت درباره‌ی اکتشافاتش به دانشگاه می‌آید.

     

     

    6. ethical (اِثیکِل): اخلاقی [صفت]

    تجزیه: ethical = ethic (اخلاق) + al → مربوط به اخلاق

    کدینگ: «اِثیکِل» = «اتیکل» → اخلاقی!

    ریشه‌یابی: از یونانی ethikos که از ethos (خصلت، عادت، اخلاق) به معنی «مربوط به اخلاق» گرفته شده است.

     

    1. If something is ethical, it is the right thing to do.

    (اِف سامْثینگ ایز اِثیکِل، ایت ایز دِ رایت تینگ تو دو.)

    اگر چیزی اخلاقی باشد، کار درستی است.

    2. Many people believe that it is ethical to help others in need.

    (مِنی پیپَل بِلِیو دَت ایت ایز اِثیکِل تو هِلْپ اَذِرْز این نید.)

    بسیاری از مردم معتقدند که کمک به دیگران در زمان نیاز، کاری اخلاقی است.

     

     

    7. extinct (اِکْسْتینْکْت): منقرض‌شده [صفت]

    تجزیه: extinct = ex (بیرون) + stinct (خاموش کردن) → خاموش شده، از بین رفته

    کدینگ: «اِکْسْتینْکْت» = «اکستینکت» → منقرض!

    ریشه‌یابی: از لاتین extinctus که از exstinguere (خاموش کردن، از بین بردن) از ex- (بیرون) + stinguere (خاموش کردن) گرفته شده است.

     

    1. If plants or animals are extinct, there are none left.

    (اِف پْلانْتْس اُر اَنیمَلْز آر اِکْسْتینْکْت، دِر آر نان لِفْت.)

    اگر گیاهان یا حیوانات منقرض شوند، دیگر هیچ‌کدام باقی نمی‌مانند.

    2. There used to be dinosaurs all over the world, but now they are extinct.

    (دِر یوزْد تو بی دایْنِسورْز ال اووِر دِ وَرْلْد، بَت ناو دِی آر اِکْسْتینْکْت.)

    قبلاً در همه‌ی دنیا دایناسورها وجود داشتند، اما اکنون منقرض شده‌اند.

     

     

    8. hardy (هارْدی): سرسخت، مقاوم [صفت]

    تجزیه: hardy = از ریشه‌ای به معنی «جسور، قوی»

    کدینگ: «هارْدی» = «هاردی» → سرسخت!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان hardi (جسور، دلیر) که از آلمانی hardjan (سخت کردن) گرفته شده است.

     

    1. If a person or plant is hardy, it is strong and can live through difficult conditions.

    (اِف ا پِرْسِن اُر پْلانْت ایز هارْدی، ایت ایز اِسْترونگ اَند کَن لیو ثْرو دیفیکِلْت کَنْدیشِنْز.)

    اگر فرد یا گیاهی سرسخت باشد، قوی است و می‌تواند در شرایط سخت زنده بماند.

    2. The farmer is a hardy man and doesn’t mind working outside.

    (دِ فارْمِر ایز ا هارْدی مَن اَند دَزِنْت مایْند وَرْکینگ آوتْساید.)

    کشاورز مردی سرسخت است و از کار در فضای باز ناراحت نمی‌شود.

     

     

    9. institute (اینْسْتیتوت): مؤسسه [اسم]

    تجزیه: institute = in (درون) + stit (ایستادن) + ute → چیزی که پایه‌گذاری شده

    کدینگ: «اینْسْتیتوت» = «اینستیتوت» → مؤسسه!

    ریشه‌یابی: از لاتین institutum که از instituere (پایه‌گذاری کردن، برپا کردن) از in- (درون) + statuere (ایستادن، قرار دادن) گرفته شده است.

     

    1. An institute is an organization that is interested in research or teaching.

    (اَن اینْسْتیتوت ایز اَن اورْگِنایْزِیشِن دَت ایز اینْتِرِسْتِد این ریسِرْچ اُر تیچینگ.)

    مؤسسه سازمانی است که به تحقیق یا تدریس علاقه‌مند است.

    2. I am going to a lecture about Ancient Rome at the Historical Institute.

    (آی اَم گوئینگ تو ا لِکْچِر اَباوت اینْشِنْت روم اَت دِ هیسْتوریکِل اینْسْتیتوت.)

    من برای یک سخنرانی درباره‌ی روم باستان به مؤسسه‌ی تاریخی می‌روم.

     

     

    10. jealousy (جِلِسی): حسادت، رشک [اسم]

    تجزیه: jealousy = jealous (حسود) + y → حالت حسادت

    کدینگ: «جِلِسی» = «جلسی» → حسادت!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان jalousie که از jaloux (حسود) از یونانی zelos (غیرت، رشک) گرفته شده است.

     

    1. Jealousy is a feeling of wanting something that somebody else has.

    (جِلِسی ایز ا فیلینگ آو وانتینگ سامْثینگ دَت سامْبادی اِلْس هَز.)

    حسادت نوعی احساس خواستن چیزی است که شخص دیگری دارد.

    2. She felt a lot of jealousy when she saw her friend with a new car.

    (شی فِلْت ا لات آو جِلِسی وِن شی سا هِر فْرِنْد ویت ا نیو کار.)

    وقتی دوستش را با ماشین جدید دید، خیلی حسادت کرد.

     

     

    11. migrate (مایْگْرِیت): مهاجرت کردن، کوچ کردن [فعل]

    تجزیه: migrate = migr (حرکت کردن) + ate → حرکت کردن از جایی به جای دیگر

    کدینگ: «مایْگْرِیت» = «مایگریت» → مهاجرت کن!

    ریشه‌یابی: از لاتین migrare (حرکت کردن، کوچ کردن) که با انگلیسی move (حرکت کردن) مرتبط است.

     

    1. To migrate means to move from one place to another.

    (تو مایْگْرِیت میِنْز تو موو فرام وان پِلِیس تو اَناِذِر.)

    مهاجرت یعنی حرکت از مکانی به مکان دیگر.

    2. Many birds migrate to warmer countries in the winter.

    (مِنی بِرْدْز مایْگْرِیت تو وارْمِر کانْتریز این دِ وینْتِر.)

    بسیاری از پرندگان در زمستان به کشورهای گرم‌تر کوچ می‌کنند.

     

     

    12. nurture (نِرْچِر): پرورش دادن، رشد دادن [فعل]

    تجزیه: nurture = nour (تغذیه) + ture → تغذیه کردن و رشد دادن

    کدینگ: «نِرْچِر» = «نرچر» → پرورش بده!

    ریشه‌یابی: از لاتین nutrire (تغذیه کردن، بزرگ کردن) که با فرانسوی باستان nourrir (پرورش دادن) مرتبط است.

     

    1. To nurture something means to care for it as it grows or develops.

    (تو نِرْچِر سامْثینگ میِنْز تو کِر فُر ایت اَز ایت گْروز اُر دیوِلُپْز.)

    پرورش چیزی یعنی هنگام رشد یا تکامل از آن مراقبت کردن.

    2. Robert nurtured his plants, and that is why they grow so well.

    (رابِرْت نِرْچِرْد هیز پْلانْتْس، اَند دَت ایز وای دِی گْرو سو وِل.)

    رابرت گیاهانش را پرورش داد و به همین دلیل است که خیلی خوب رشد می‌کنند.

     

     

    13. overhead (اووِرْهَد): بالای سر [قید]

    تجزیه: overhead = over (روی) + head (سر) → روی سر

    کدینگ: «اووِرْهَد» = «اوورهَد» → بالای سر!

    ریشه‌یابی: از ترکیب over (روی) + head (سر) در انگلیسی به معنی «بالای سر» گرفته شده است.

     

    1. If something is overhead, it is located above you.

    (اِف سامْثینگ ایز اووِرْهَد، ایت ایز لوکِیتِد اَباو یو.)

    اگر چیزی بالای سر باشد، بالای شما قرار دارد.

    2. As we sat on the top of the hill, a plane flew overhead.

    (اَز وی سَت آن دِ تاپ آو دِ هیل، ا پِلِین فْلو اووِرْهَد.)

    وقتی بالای تپه نشسته بودیم، هواپیمایی از بالای سرمان عبور کرد.

     

     

    14. principle (پْرینْسِپِل): اصل، مبنا [اسم]

    تجزیه: principle = prin (اول) + cip (گرفتن) + le → اولین چیزی که گرفته می‌شود

    کدینگ: «پْرینْسِپِل» = «پرینسیپل» → اصل!

    ریشه‌یابی: از لاتین principium که از princeps (اول، رهبر) از primus (اول) + capere (گرفتن) به معنی «آغاز، مبنا» گرفته شده است.

     

    1. A principle is a belief about the correct way to behave.

    (ا پْرینْسِپِل ایز ا بِلِیف اَباوت دِ کِرِکْت وِی تو بیهِیو.)

    اصل اعتقادی درباره‌ی نحوه‌ی صحیح رفتار است.

    2. To maintain principles, it’s vital to watch, listen, and speak carefully.

    (تو مِینْتِین پْرینْسِپِلْز، ایتْز وایتِل تو واتْچ، لیسِن، اَند اِسْپیک کِرْفولی.)

    برای حفظ اصول، تماشا کردن، گوش دادن و صحبت کردن با دقت بسیار حیاتی است.

     

     

    15. rural (رورَل): روستایی [صفت]

    تجزیه: rural = rur (روستا) + al → مربوط به روستا

    کدینگ: «رورَل» = «رورال» → روستایی!

    ریشه‌یابی: از لاتین ruralis که از rus (روستا، مزرعه) به معنی «مربوط به روستا» گرفته شده است.

     

    1. If a place is rural, it is in the countryside instead of the city.

    (اِف ا پِلِیس ایز رورَل، ایت ایز این دِ کانْتریساید اینْسْتِد آو دِ سیتی.)

    اگر مکانی روستایی باشد، به جای شهر در حومه قرار دارد.

    2. I want to live in a small house in a rural area.

    (آی وانت تو لیو این ا اِسْمال هاوس این ا رورَل اِریا.)

    من می‌خواهم در خانه‌ای کوچک در منطقه‌ای روستایی زندگی کنم.

     

     

    16. secluded (سیکْلودید): دورافتاده، خلوت [صفت]

    تجزیه: secluded = se (جدا) + clud (بستن) + ed → بسته و جدا شده

    کدینگ: «سیکْلودید» = «سیکلودید» → دورافتاده!

    ریشه‌یابی: از لاتین secludere که از se- (جدا) + cludere (بستن) به معنی «جدا و بسته شده» گرفته شده است.

     

    1. If a place is secluded, it is far away from any other place.

    (اِف ا پِلِیس ایز سیکْلودید، ایت ایز فار اَوی فرام اِنی اَذِر پِلِیس.)

    اگر مکانی دورافتاده باشد، از مکان‌های دیگر فاصله دارد.

    2. There was a secluded bench in the park.

    (دِر واز ا سیکْلودید بِنْچ این دِ پارْک.)

    یک نیمکت خلوت در پارک بود.

     

     

    17. species (اِسْپیشیز): گونه [اسم]

    تجزیه: species = spec (دیدن) + ies → چیزی که دیده می‌شود → نوع

    کدینگ: «اِسْپیشیز» = «اسپیشیز» → گونه!

    ریشه‌یابی: از لاتین species (ظاهر، نوع، گونه) که از specere (دیدن) به معنی «نوعی که دیده می‌شود» گرفته شده است.

     

    1. A species is a type of plant or animal.

    (ا اِسْپیشیز ایز ا تایْپ آو پْلانْت اُر اَنیمَل.)

    گونه نوعی گیاه یا حیوان است.

    2. There are 21 different species of butterfly in this forest.

    (دِر آر توِنْتی وان دیفِرِنْت اِسْپیشیز آو بَترْفْلای این دِس فورِسْت.)

    در این جنگل ۲۱ گونه‌ی مختلف پروانه وجود دارد.

     

     

    18. swamp (سْوامپ): باتلاق [اسم]

    تجزیه: swamp = از ریشه‌ای به معنی «زمین مرطوب، مرداب»

    کدینگ: «سْوامپ» = «سوامپ» → باتلاق!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان swam که با آلمانی Sumpf (باتلاق) مرتبط است.

     

    1. A swamp is a very wet area of land.

    (ا سْوامپ ایز ا وِری وِت اِریا آو لَند.)

    باتلاق منطقه‌ای بسیار مرطوب از زمین است.

    2. There are lots of wild animals living in the swamp.

    (دِر آر لاتْس آو وایْلْد اَنیمَلْز لیوینگ این دِ سْوامپ.)

    حیوانات وحشی زیادی در باتلاق زندگی می‌کنند.

     

     

    19. traverse (تْرَوِرْس): عبور کردن، پیمودن [فعل]

    تجزیه: traverse = tra (از طریق) + verse (چرخیدن) → از طریق چیزی چرخیدن

    کدینگ: «تْرَوِرْس» = «تراورس» → عبور کن!

    ریشه‌یابی: از لاتین traversare که از trans- (از طریق) + versus (چرخیده) به معنی «از جایی عبور کردن» گرفته شده است.

     

    1. To traverse means to move or travel through an area.

    (تو تْرَوِرْس میِنْز تو موو اُر تْراوِل ثْرو اَن اِریا.)

    عبور کردن یعنی حرکت کردن یا سفر کردن از طریق یک منطقه.

    2. The explorer traversed the desert alone on a camel.

    (دِ اِکْسْپلورِر تْرَوِرْسْت دِ دِزِرْت اَلُون آن ا کَمِل.)

    کاوشگر بیابان را به‌تنهایی با شتر پیمود.

     

     

    20. zoology (زوئالَجی): جانورشناسی [اسم]

    تجزیه: zoology = zoo (حیوان) + logy (شناسی) → شناخت حیوانات

    کدینگ: «زوئالَجی» = «زئولوژی» → جانورشناسی!

    ریشه‌یابی: از یونانی zoion (حیوان) + logos (دانش، شناخت) به معنی «دانش مطالعه‌ی حیوانات» گرفته شده است.

     

    1. Zoology is a subject in which people study animals.

    (زوئالَجی ایز ا سابْجِکْت این ویچ پیپَل اِسْتادی اَنیمَلْز.)

    جانورشناسی موضوعی است که در آن افراد به مطالعه‌ی حیوانات می‌پردازند.

    2. Helen wants to study zoology, because she has always liked animals.

    (هِلِن وانتْس تو اِسْتادی زوئالَجی، بیکاز شی هَز اولْوِیز لایْکْت اَنیمَلْز.)

    هلن می‌خواهد جانورشناسی بخواند، چون همیشه حیوانات را دوست داشته است.

     

     

    تموم شد. اگر باز هم لغت دارید بفرستید.