Unit 5
Vocabulary
واژگان
Unit 5
بخش ۵
Word list
لیست کلمات
—
1. ancestor (اَنسیسْتِر): جد [اسم]
تجزیه: ancestor = ances (پیش از) + tor (پسوند فاعلی) → کسی که پیش از ما بوده
کدینگ: «اَنسیسْتِر» = «ان» + «سیست» + «تر» → «سیست» (سیستم) قبلیها!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان ancestre که از لاتین antecessor (پیشرو، کسی که جلوتر میرود) از ante (پیش) + cedere (رفتن) گرفته شده است.
1. An ancestor is a family member from the past.
(اَن اَنسیسْتِر ایز ا فامِلی مِمْبِر فرام دِ پاست.)
جد یک عضو خانواده از زمان گذشته است.
2. My ancestors came from Germany.
(مای اَنسیسْتِرْز کِیم فرام جِرْمَنی.)
اجداد من اهل آلمان بودند.
—
2. angle (اَنگِل): زاویه [اسم]
تجزیه: angle = ang (خمیده) + le → خمیدگی که زاویه میسازد
کدینگ: «اَنگِل» = «ان» + «گل» → از «ان» (این) زاویه، «گل» (گل) رو ببین!
ریشهیابی: از لاتین angulus (گوشه، زاویه) که از یونانی ankylos (خمیده) گرفته شده است.
1. An angle is the direction from which something is looked at.
(اَن اَنگِل ایز دِ دایرِکْشِن فرام ویچ سامْثینگ ایز لوکْت اَت.)
زاویه جهتی است که از آن به چیزی نگاه میکنید.
2. The giraffe turned its head to see from another angle.
(دِ جِراف تِرْنْد ایتْس هِد تو سی فرام اَنَدر اَنگِل.)
زرافه سرش را چرخاند تا از زاویهی دیگری ببیند.
—
3. boot (بوت): چکمه [اسم]
تجزیه: boot = bo + ot → شبیه «بوت» که پا را میپوشاند
کدینگ: «بوت» = «بو» + «ت» → «بو» (بو) پا توی چکمه!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان bote که ریشهاش به آلمانی باستان baut (بهدردخور) میرسد.
1. A boot is a heavy shoe that goes up above a person’s ankle.
(ا بوت ایز ا هِوی شو دَت گوْز آپ اَباو ا پِرْسِنْز اَنگکِل.)
چکمه کفش سنگینی است که از قوزک پا بالاتر میرود.
2. He wore boots so that his feet wouldn’t get wet.
(هی وُر بوتْس سو دَت هیز فیت وودْنْت گِت وِت.)
او چکمه پوشید تا پاهایش خیس نشوند.
—
4. border (بورْدِر): مرز، حاشیه [اسم]
تجزیه: border = bord (لبه) + er → لبهی چیزی
کدینگ: «بورْدِر» = «بور» + «در» → «بور» (بار) «در» (درب) مرزه!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان bord (لبه) که از آلمانی باستان bord (تخته، لبه) گرفته شده است.
1. A border is the edge of an area.
(ا بورْدِر ایز دِ اِج آو اَن اِریا.)
مرز لبهی یک منطقه است.
2. The postcard had a pretty green border of pine needles.
(دِ پوسْتْکارْد هَد ا پْرِیتی گرین بورْدِر آو پایْن نیدِلْز.)
کارت پستال حاشیهی سبز قشنگی از تیغهای کاج داشت.
—
5. congratulate (کَنْگرَچِیلِیت): تبریک گفتن [فعل]
تجزیه: congratulate = con (با هم) + grat (خوشحال) + ulate → با هم خوشحال شدن
کدینگ: «کَنْگرَچِیلِیت» = «کان» + «گرچولیت» → «کان» (قان) شدی؟ تبریک!
ریشهیابی: از لاتین congratulari که از con- (با هم) + gratulari (ابراز خوشحالی کردن) از gratus (خوشایند) گرفته شده است.
1. To congratulate someone is to tell them that you are happy for them.
(تو کَنْگرَچِیلِیت سامْوان ایز تو تِل دِم دَت یو آر هَپی فُر دِم.)
تبریک گفتن به کسی یعنی به آنها بگویید برایشان خوشحال هستید.
2. Bill and Angela congratulated each other on a job well done.
(بیل اَند اَنجِلِا کَنْگرَچِیلِیتِید ایچ اَذِر آن ا جاب وِل دَن.)
بیل و آنجلا به خاطر کاری که خوب انجام شد به همدیگر تبریک گفتند.
—
6. frame (فْرِیم): قاب [اسم]
تجزیه: frame = fr + ame → شبیه «فریم» که دور چیزی را میگیرد
کدینگ: «فْرِیم» = «فر» + «یم» → «فر» (فرش) رو قاب کن!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان framian (سودمند بودن، آماده کردن) که با هلندی vram (چارچوب) مرتبط است.
1. A frame is a border for a picture or mirror.
(ا فْرِیم ایز ا بورْدِر فُر ا پیکْچِر اُر میرِر.)
قاب حاشیهای برای یک عکس یا آینه است.
2. I have to get a frame for my friend’s picture.
(آی هَو تو گِت ا فْرِیم فُر مای فْرِنْدْز پیکْچِر.)
باید برای عکس دوستم یک قاب بگیرم.
—
7. heaven (هِوِن): بهشت [اسم]
تجزیه: heaven = hea + ven → شبیه «هِوِن» که جایگاه خوبی است
کدینگ: «هِوِن» = «هی» + «ون» → «ون» (ون) بهشت رفت!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان heofon (آسمان، بهشت) که با هلندی hemel (آسمان) مرتبط است.
1. Heaven is the place that some believe people go to after they die.
(هِوِن ایز دِ پِلِیس دَت سام بِلِیو پیپَل گو تو آفْتِر دِی دای.)
بهشت جایی است که بعضی از مردم باور دارند وقتی افراد میمیرند به آنجا میروند.
2. When I die, I hope that I go to heaven.
(وِن آی دای، آی هوپ دَت آی گو تو هِوِن.)
امیدوارم وقتی بمیرم، به بهشت بروم.
—
8. incredible (اینْکْرِدِبِل): باورنکردنی، شگفتآور [صفت]
تجزیه: incredible = in (نفی) + cred (باور) + ible → باورنکردنی
کدینگ: «اینْکْرِدِبِل» = «این» + «کردبل» → «کرد» (کردی) رو باور نمیکنم!
ریشهیابی: از لاتین incredibilis که از in- (نفی) + credibilis (باورکردنی) از credere (باور کردن) گرفته شده است.
1. An incredible thing is so amazing that it is hard to believe.
(اَن اینْکْرِدِبِل تینگ ایز سو اَمِیزینگ دَت ایت ایز هارْد تو بِلِیو.)
یک چیز باورنکردنی آنقدر شگفتانگیز است که باورش سخت است.
2. I have an incredible story to tell you about my vacation.
(آی هَو اَن اینْکْرِدِبِل استوری تو تِل یو اَباوت مای وِکِیشِن.)
داستان باورنکردنیای دربارهی تعطیلاتم دارم که برایت تعریف کنم.
—
9. legend (لِجِنْد): افسانه [اسم]
تجزیه: legend = leg (خواندن) + end → چیزی که خوانده میشود
کدینگ: «لِجِنْد» = «لج» + «ند» → «لج» (لجباز) افسانهای است!
ریشهیابی: از لاتین legenda (چیزهایی که باید خوانده شوند) که از legere (خواندن) گرفته شده است.
1. A legend is a story from the past.
(ا لِجِنْد ایز ا استوری فرام دِ پاست.)
افسانه داستانی مربوط به گذشته است.
2. There is a well-known legend about a king and his queen.
(دِیر ایز ا وِل-نون لِجِنْد اَباوت ا کینگ اَند هیز کْوین.)
افسانهی مشهوری دربارهی یک پادشاه و ملکهاش وجود دارد.
—
10. praise (پْرِیز): تحسین کردن [فعل]
تجزیه: praise = pr + aise → شبیه «پرایز» که یعنی تمجید
کدینگ: «پْرِیز» = «پ» + «رایز» → «رایز» (بالا) رفتی، تحسینت میکنم!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان preisier که از لاتین pretium (ارزش، پاداش) گرفته شده است.
1. To praise is to show that you like someone or something.
(تو پْرِیز ایز تو شو دَت یو لایْک سامْوان اُر سامْثینگ.)
تحسین کردن یعنی نشان دهید که از کسی یا چیزی خوشتان میآید.
2. The coach praised the athletes after a good practice.
(دِ کُوچ پْرِیزْد دِی اَثلیتْس آفْتِر ا گود پْرَکْتیس.)
مربی ورزشکاران را بعد از یک تمرین خوب تحسین کرد.
—
11. proceed (پْرِوسید): ادامه دادن، پیش رفتن [فعل]
تجزیه: proceed = pro (به جلو) + ceed (رفتن) → به جلو رفتن
کدینگ: «پْرِوسید» = «پرو» + «سید» → «سید» (سید) ادامه بده!
ریشهیابی: از لاتین procedere که از pro- (به جلو) + cedere (رفتن) به معنی «به جلو رفتن» گرفته شده است.
1. To proceed is to go somewhere or to continue doing something.
(تو پْرِوسید ایز تو گو سامْوِئر اُر تو کَنْتینیو دوینگ سامْثینگ.)
پیش رفتن یعنی رفتن به جایی یا ادامه دادن کاری است.
2. My son and I proceeded to the beach, so we could go fishing.
(مای سان اَند آی پْرِوسیدِد تو دِ بیچ، سو وی کُود گو فیشینگ.)
من و پسرم به سمت ساحل پیش رفتیم تا بتوانیم ماهیگیری کنیم.
—
12. pure (پیور): پاک، خالص [صفت]
تجزیه: pure = pur + e → شبیه «پیور» که یعنی پاک
کدینگ: «پیور» = «پی» + «یور» → «یور» (یورو) خالصه!
ریشهیابی: از لاتین purus (پاک، خالص) که با فرانسوی pur (خالص) مرتبط است.
1. A pure thing is very clear and beautiful.
(ا پیور تینگ ایز وِری کلیر اَند بیوتیفول.)
چیزی که خالص است خیلی شفاف و زیباست.
2. The rose was pure. It had no dirt or imperfections.
(دِ رُوز واز پیور. ایت هَد نو دِرْت اُر ایمْپِرْفِکْشِنْز.)
آن گل رز پاک بود. هیچ کثیفی و نقصی نداشت.
—
13. relative (رِلِتیو): خویشاوند [اسم]
تجزیه: relative = re (بازگشت) + lat (حمل کردن) + ive → کسی که با ما ارتباط دارد
کدینگ: «رِلِتیو» = «رل» + «تیو» → «رل» (رل) خویشاوند منه!
ریشهیابی: از لاتین relativus که از re- (بازگشت) + latus (حمل کردن) به معنی «کسی که با ما ارتباط دارد» گرفته شده است.
1. A relative is a family member.
(ا رِلِتیو ایز ا فامِلی مِمْبِر.)
یک خویشاوند عضوی از خانواده است.
2. My relatives came by to see the new baby.
(مای رِلِتیوْز کِیم بای تو سی دِ نیو بِیبی.)
خویشاوندان من آمدند تا نوزاد جدید را ببینند.
—
14. senior (سینیور): ارشد [صفت]
تجزیه: senior = sen (پیر) + ior (پسوند مقایسهای) → پیرتر، مسنتر
کدینگ: «سینیور» = «سین» + «یور» → «سین» (سین) بزرگتره!
ریشهیابی: از لاتین senior که از senex (پیر، مسن) + -ior (پسوند مقایسهای) به معنی «پیرتر، مسنتر» گرفته شده است.
1. A senior person is older or more experienced.
(ا سینیور پِرْسِن ایز اُولْدِر اُر مور اِکْسْپیرینْسْت.)
یک فرد ارشد مسنتر یا با تجربهتر است.
2. Because he got his job first, Bob is the senior chef.
(بیکاز هی گات هیز جاب فِرْسْت، باب ایز دِ سینیور شِف.)
از آنجا که باب زودتر از همه کار را به دست آورد، سرآشپز ارشد است.
—
15. silent (سایلِنْت): ساکت [صفت]
تجزیه: silent = si + lent → شبیه «سایلنت» که یعنی بیصدا
کدینگ: «سایلِنْت» = «سای» + «لنت» → «لنت» (لنت) ساکت نشست!
ریشهیابی: از لاتین silens که از silere (ساکت بودن) به معنی «بیصدا، ساکت» گرفته شده است.
1. A silent person or thing makes no sound.
(ا سایلِنْت پِرْسِن اُر تینگ مِیکْس نو ساوند.)
شخص یا چیز ساکت صدایی ایجاد نمیکند.
2. Since no one was home, the house was silent.
(سینْس نو وان واز هوم، دِ هاوس واز سایلِنْت.)
از آنجا که هیچکس خانه نبود، خانه ساکت بود.
—
16. sink (سینک): فرو رفتن [فعل]
تجزیه: sink = s + ink → شبیه «سینک» که پایین میرود
کدینگ: «سینک» = «س» + «ینک» → «ینک» (ینک) توی آب فرو رفت!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان sincan (فرو رفتن، غرق شدن) که با آلمانی sinken (فرو رفتن) مرتبط است.
1. To sink into something is to slowly fall into it.
(تو سینک اینتو سامْثینگ ایز تو سلوولی فال اینتو ایت.)
داخل چیزی فرو رفتن یعنی آهسته داخل آن افتادن.
2. The boat had a hole in it, and it sank into the ocean.
(دِ بوت هَد ا هول این ایت، اَند ایت سَنْک اینتو دِی اوشِن.)
قایق سوراخ بود و داخل اقیانوس فرو رفت.
—
17. superior (سوپیریور): برتر [صفت]
تجزیه: superior = super (بالا) + ior → بالاتر، برتر
کدینگ: «سوپیریور» = «سوپر» + «یور» → «سوپر» (سوپر) برتره!
ریشهیابی: از لاتین superior که از superus (بالا) + -ior (پسوند مقایسهای) به معنی «بالاتر، برتر» گرفته شده است.
1. A superior person or thing is better than another.
(ا سوپیریور پِرْسِن اُر تینگ ایز بِتِر دَن اَنَدر.)
شخص یا چیز برتر از دیگری بهتر است.
2. I think cooking outdoors is superior to cooking indoors.
(آی سینک کُوکینگ آوتْدورْز ایز سوپیریور تو کُوکینگ اینْدورْز.)
فکر میکنم بیرون آشپزی کردن از داخل آشپزی کردن بهتر است.
—
18. surround (سَراوند): محاصره کردن، احاطه کردن [فعل]
تجزیه: surround = sur (بیشتر) + round (گرد) → دور تا دور
کدینگ: «سَراوند» = «سر» + «اوند» → «سر» (سر)ت رو «اوند» (دور) کردم!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان suronder که از sur- (بیشتر، روی) + rounder (گرد شدن) به معنی «دور تا دور چیزی را گرفتن» گرفته شده است.
1. To surround something is to close in on it from all sides.
(تو سَراوند سامْثینگ ایز تو کْلوز این آن ایت فرام آل سایدْز.)
چیزی را محاصره کردن یعنی تمام طرفها را روی آن بستن.
2. We surrounded the suspect on all four sides.
(وی سَراوندِد دِ ساسْپِکْت آن آل فور سایدْز.)
ما مظنون را از هر چهار طرف محاصره کردیم.
—
19. thick (تیک): ضخیم، غلیظ [صفت]
تجزیه: thick = th + ick → شبیه «تیک» که یعنی ضخیم
کدینگ: «تیک» = «تی» + «ک» → «ک» (کوه) ضخیمه!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان thicce (ضخیم) که با آلمانی dick (ضخیم) مرتبط است.
1. A thick thing is wide and solid.
(ا تیک تینگ ایز وایْد اَند سالید.)
یک چیز ضخیم یعنی پهن و محکم است.
2. The fog was so thick that I couldn’t see through it.
(دِ فاگ واز سو تیک دَت آی کُودْنْت سی تْرو ایت.)
مه آنقدر غلیظ بود که نمیتوانستم از میان آن ببینم.
—
20. wrap (رَپ): پیچیدن لای چیزی [فعل]
تجزیه: wrap = wr + ap → شبیه «رپ» که یعنی پیچیدن
کدینگ: «رَپ» = «ر» + «پ» → «پ» (پاکت) رو بپیچ!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wrappan (پیچیدن، پوشاندن) که با هلندی wraten (پیچیدن) مرتبط است.
1. To wrap is to cover something on all sides.
(تو رَپ ایز تو کاوِر سامْثینگ آن آل سایدْز.)
to wrap یعنی چیزی را از همه طرف بپوشانید.
2. I wrapped his gift and put a bow on it.
(آی رَپْت هیز گیفت اَند پوت ا باو آن ایت.)
من هدیهی او را کادوپیچ کردم و روی آن پاپیون گذاشتم.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.