Unit 11
Vocabulary
واژگان
Unit 11
بخش ۱۱
Word list
لیست کلمات
—
1. architecture (آرْکیتِکْچِر): معماری [اسم]
تجزیه: architecture = architect (معمار) + ure → کار معمار
کدینگ: «آرْکیتِکْچِر» = «آرکی» + «تکچر» → «تکچر» (ساختار) ساختمان!
ریشهیابی: از یونانی arkhitekton که از arkhi- (اصلی، رئیس) + tekton (سازنده، نجار) به معنی «سازندهی اصلی» گرفته شده است.
1. Architecture is the design and form of a building.
(آرْکیتِکْچِر ایز دِ دیزاین اَند فورْم آو ا بیلدینگ.)
معماری طراحی و شکل یک ساختمان است.
2. The Sydney Opera House is a good example of modern architecture.
(دِ سیدْنی آپِرَ هاوس ایز ا گود اِگزَمپِل آو مادِرْن آرْکیتِکْچِر.)
خانهی اپرای سیدنی نمونهی خوبی از معماری مدرن است.
—
2. basket (باسْکِت): سبد [اسم]
تجزیه: basket = bas + ket → شبیه «باسکت» که ظرف بافتنی است
کدینگ: «باسْکِت» = «باس» + «کت» → «کت» (کت) سبد!
ریشهیابی: از فرانسوی باستان basket که از لاتین bascauda (ظرف بافتنی) گرفته شده است.
1. A basket is a container made of woven materials that is used to carry things.
(ا باسْکِت ایز ا کَنْتِینِر مِید آو وُوِن مَتیریلْز دَت ایز یوزْد تو کِری تینگز.)
سبد، ظرفی است که از موادی الیافی ساخته شده است که برای حمل اشیا به کار میرود.
2. He put the vegetables in a basket.
(هی پوت دِ وِجِتابِلْز این ا باسْکِت.)
سبزیجات را درون یک سبد ریخت.
—
3. bloom (بْلوم): شکوفه دادن [فعل]
تجزیه: bloom = bl + oom → شبیه «بلوم» که یعنی گل دادن
کدینگ: «بْلوم» = «بلو» + «م» → «م» (م) گل داد!
ریشهیابی: از زبان نورس باستان blóm (گل، شکوفه) که با آلمانی Blume (گل) مرتبط است.
1. To bloom is to produce an open flower.
(تو بْلوم ایز تو پرودوس اَن اوپِن فْلائوِر.)
شکوفه دادن یعنی تولید یک گل باز.
2. The white daisies were about to bloom.
(دِ وایت دِیزیز وِر اَباوت تو بْلوم.)
گلهای داوودی سفید بهزودی شکوفه میدادند.
—
4. canoe (کَ نو): کانو [اسم]
تجزیه: canoe = ca + noe → شبیه «کانو» که قایق پارویی است
کدینگ: «کَ نو» = «کا» + «نو» → «نو» (نو) قایق!
ریشهیابی: از اسپانیایی canoa که از زبان بومیان کارائیب (kana:wa) به معنی «قایق» گرفته شده است.
1. A canoe is a long, light boat with pointed ends.
(ا کَ نو ایز ا لانگ، لایت بوت ویت پُویْنْتِد اِنْدْز.)
کانو قایقی دراز و سبک است که هر دو سرش نوکتیز است.
2. He paddled his canoe to the edge of the lake.
(هی پَدِلْد هیز کَ نو تو دِی اِج آو دِ لِیک.)
او در کانویش تا لبهی دریاچه پارو زد.
—
5. carpet (کارْپِت): فرش [اسم]
تجزیه: carpet = car + pet → شبیه «کارپت» که کفپوش است
کدینگ: «کارْپِت» = «کار» + «پت» → «پت» (پت) فرش!
ریشهیابی: از لاتین carpere (چیدن، کندن) که به پارچهی پشمالو اشاره دارد.
1. A carpet is a thick, heavy, woven fabric used to cover the floor.
(ا کارْپِت ایز ا تیک، هِوی، وُوِن فَبْریک یوزْد تو کاوِر دِ فْلور.)
فرش یک پارچهی ضخیم و سنگین و بافتهشده است که برای پوشش کف اتاق به کار میرود.
2. His white living room carpet was soft.
(هیز وایت لیوینگ روم کارْپِت واز سافْت.)
فرش اتاق نشیمن او نرم بود.
—
6. cousin (کازِن): پسرعمو، دخترعمو، پسرخاله، دخترخاله [اسم]
تجزیه: cousin = cou + sin → شبیه «کازن» که فامیل درجهی دوم است
کدینگ: «کازِن» = «کا» + «زن» → «زن» (زن) پسرعمو!
ریشهیابی: از لاتین consobrinus که از con- (با هم) + sobrinus (دختر خاله) گرفته شده است.
1. A cousin is the child of one’s aunt and uncle.
(ا کازِن ایز دِ چایْلد آو وانْز اَنْت اَند اَنْکِل.)
cousin فرزند عمه/خاله و عمو/داییِ شخص است.
2. My cousin looks just like me.
(مای کازِن لوکْس جَست لایْک می.)
پسرعمویم دقیقاً شبیه من است.
—
7. desk (دِسْک): میز [اسم]
تجزیه: desk = de + sk → شبیه «دسک» که وسیلهی کار است
کدینگ: «دِسْک» = «د» + «سک» → «سک» (سک) میز!
ریشهیابی: از لاتین discus (دیسک، بشقاب) که بعداً به معنی «میز تحریر» تغییر کرد.
1. A desk is a piece of furniture that people sit at to do work.
(ا دِسْک ایز ا پیس آو فِرْنِیچَر دَت پیپَل سیت اَت تو دو وَرْک.)
میز یکی از اثاثیهی خانه است که مردم برای انجام کار روی آن مینشینند.
2. She put the books on her desk.
(شی پوت دِ بوکْز آن هِر دِسْک.)
او کتابها را روی میزش گذاشت.
—
8. gallery (گَلِری): گالری [اسم]
تجزیه: gallery = gall + ery → شبیه «گالری» که جای نمایش آثار هنری است
کدینگ: «گَلِری» = «گل» + «ری» → «ری» (ری) گالری!
ریشهیابی: از ایتالیایی galleria که از لاتین galeria (رواق، ایوان) گرفته شده است.
1. A gallery is a large space where people can see works of art.
(ا گَلِری ایز ا لارْج اِسْپِیس وِر پیپَل کَن سی وَرْکْز آو آرْت.)
گالری فضای بزرگی است که مردم میتوانند آثار هنری را در آن ببینند.
2. The art gallery displayed beautiful paintings.
(دِی آرْت گَلِری دیسْپِلِید بیوتیفول پِینْتینگز.)
گالری هنری نقاشیهای زیبایی به نمایش گذاشت.
—
9. guest (گِسْت): مهمان [اسم]
تجزیه: guest = gue + st → شبیه «گست» که کسی است که دعوت شده
کدینگ: «گِسْت» = «گ» + «ست» → «ست» (ست) مهمان!
ریشهیابی: از زبان نورس باستان gestr که با آلمانی Gast (مهمان) مرتبط است.
1. A guest is someone who is invited to an event, occasion, or location.
(ا گِسْت ایز سامْوان هو ایز اینْوایتِد تو اَن ایوِنْت، اُکِیژِن، اُر لوکِیشِن.)
مهمان کسی است که به یک رویداد، مناسبت، یا مکان دعوت شده است.
2. Alice invited a special guest for dinner.
(آلیس اینْوایتِد ا اِسْپِشِل گِسْت فُر دینِر.)
آلیس برای شام مهمان ویژهای را دعوت کرد.
—
10. host (هُوسْت): میزبان [اسم]
تجزیه: host = ho + st → شبیه «هاست» که از مهمان پذیرایی میکند
کدینگ: «هُوسْت» = «هو» + «ست» → «ست» (ست) میزبان!
ریشهیابی: از لاتinus hospes (میزبان، مهمان) که با انگلیسی hospital (بیمارستان) مرتبط است.
1. A host is someone who invites a guest someplace.
(ا هُوسْت ایز سامْوان هو اینْوایتْس ا گِسْت سامْپِلِیس.)
میزبان کسی است که مهمان را به جایی دعوت میکند.
2. He was a gracious host.
(هی واز ا گْرِیشَس هُوسْت.)
او میزبان مهربانی بود.
—
11. July (جولای): جولای [اسم]
تجزیه: July = Ju + ly → از نام ژولیوس سزار
کدینگ: «جولای» = «جو» + «لای» → «لای» (لای) ماه هفتم!
ریشهیابی: از لاتinus Julius که به افتخار ژولیوس سزار (Julius Caesar) نامگذاری شده است.
1. The seventh month of the year is July.
(دِ سِوِنْث مانْت آو دِ ییر ایز جولای.)
هفتمین ماه سال جولای است.
2. Her birthday is in July.
(هِر بِرْثدِی ایز این جولای.)
تولدش در ماه جولای است.
—
12. modern (مادِرْن): مدرن، امروزی [صفت]
تجزیه: modern = mod (اندازه) + ern → مطابق اندازهی امروز
کدینگ: «مادِرْن» = «ما» + «درن» → «درن» (درن) مدرنه!
ریشهیابی: از لاتinus modernus که از modo (اکنون، به تازگی) به معنی «امروزی» گرفته شده است.
1. A modern thing belongs to the current time.
(ا مادِرْن تینگ بیلانْگز تو دِ کِرِنْت تایْم.)
هر چیز مدرن متعلق به زمان فعلی است.
2. The kitchen had a modern look.
(دِ کیچِن هَد ا مادِرْن لوک.)
آشپزخانه ظاهری مدرن داشت.
—
13. museum (میوزیام): موزه [اسم]
تجزیه: museum = muse (الههی هنر) + um → جایگاه الههها
کدینگ: «میوزیام» = «میو» + «زیام» → «زیام» (زیام) موزه!
ریشهیابی: از یونانی mouseion که از Mousa (الههی هنر) به معنی «معبد الهههای هنر» گرفته شده است.
1. A museum is a building that displays cultural, social, and scientific objects.
(ا میوزیام ایز ا بیلدینگ دَت دیسْپِلِیز کالْچِرَل، سوشِل، اَند سایِنْتیفیک ابْجِکْتْز.)
موزه ساختمانی است که اشیاء فرهنگی، اجتماعی و علمی را به نمایش میگذارد.
2. The Louvre is a famous museum in France.
(دِ لُوْوْر ایز ا فِیمَس میوزیام این فْرانْس.)
موزهی لوور موزهای مشهور در فرانسه است.
—
14. pink (پینْک): صورتی [صفت]
تجزیه: pink = pi + nk → شبیه «پینک» که رنگ است
کدینگ: «پینْک» = «پی» + «نک» → «نک» (نک) صورتیه!
ریشهیابی: از هلندی pink (صورتی، کوچک) که با انگلیسی pink (رنگ صورتی) مرتبط است.
1. Pink is a pale shade of red.
(پینْک ایز ا پِیل شِید آو رِد.)
صورتی یک طیف کمرنگتر از قرمز است.
2. She chose a pink lipstick.
(شی چُوز ا پینْک لیپْاِسْتیک.)
او یک رژلب صورتی انتخاب کرد.
—
15. plane (پِلِین): هواپیما [اسم]
تجزیه: plane = pl + ane → شبیه «پلین» که در هوا پرواز میکند
کدینگ: «پِلِین» = «پ» + «لین» → «لین» (لین) هواپیما!
ریشهیابی: از لاتinus planus (مسطح، صاف) که به بالهای صاف هواپیما اشاره دارد.
1. A plane is a vehicle that has an engine and wings and flies in the air.
(ا پِلِین ایز ا ویهیکِل دَت هَز اِنْجِن اَند وینْگز اَند فْلایْز این دِی اِیر.)
هواپیما وسیلهی نقلیهای است که موتور و بال دارد و در هوا پرواز میکند.
2. They took a plane across the ocean to India.
(دِی توک ا پِلِین اَکْراس دِی اوشِن تو ایندیا.)
آنها با هواپیما از بالای اقیانوس به هند رفتند.
—
16. refrigerator (ریفْرِجِرِیتِر): یخچال [اسم]
تجزیه: refrigerator = re (دوباره) + friger (سرد) + ator → دستگاهی که دوباره سرد میکند
کدینگ: «ریفْرِجِرِیتِر» = «ری» + «فریجریتر» → «فریجریتر» (فریج) یخچال!
ریشهیابی: از لاتین refrigerare (سرد کردن) از re- (دوباره) + frigerare (سرد کردن) از frigus (سرد) گرفته شده است.
1. A refrigerator is a large electrical machine used to keep food cold.
(ا ریفْرِجِرِیتِر ایز ا لارْج اِلِکْتریکِل مَشین یوزْد تو کیپ فود کُولْد.)
یخچال وسیلهی الکتریکی بزرگی است که برای سرد نگه داشتن موادغذایی از آن استفاده میشود.
2. He kept milk, eggs, and butter in the refrigerator.
(هی کِپْت مِلْک، اِگْز، اَند باتِر این دِ ریفْرِجِرِیتِر.)
او شیر، تخممرغ و کره را در یخچال نگه داشت.
—
17. temperature (تِمْپِرِچِر): دما [اسم]
تجزیه: temperature = temper (مخلوط کردن) + ature → میزان مخلوط شدن گرما و سرما
کدینگ: «تِمْپِرِچِر» = «تمپ» + «ریچر» → «ریچر» (ریچر) دما!
ریشهیابی: از لاتinus temperatura که از temperare (مخلوط کردن به نسبت مناسب) به معنی «میزان گرما و سرما» گرفته شده است.
1. A temperature is a measure of how hot or cold something is.
(ا تِمْپِرِچِر ایز ا مِژِر آو هاو هات اُر کُولْد سامْثینگ ایز.)
دما معیار اندازهگیری میزان گرمی یا سردی چیزی است.
2. In the winter, the temperature can drop below 0 degrees.
(این دِ وینْتِر، دِ تِمْپِرِچِر کَن دْراپ بیلو زیرو دِگریز.)
در زمستان دمای هوا میتواند تا زیر صفر درجه کاهش یابد.
—
18. theater (تئاتِر): تئاتر [اسم]
تجزیه: theater = thea + ter → شبیه «تئاتر» که جای نمایش است
کدینگ: «تئاتِر» = «تئا» + «تر» → «تر» (تر) تئاتر رفت!
ریشهیابی: از یونانی theatron که از theasthai (نگاه کردن، تماشا کردن) به معنی «محل تماشا» گرفته شده است.
1. A theater is a place where people can watch movies or live shows.
(ا تئاتِر ایز ا پِلِیس وِر پیپَل کَن واچ موویز اُر لایْو شوْز.)
تئاتر مکانی است که مردم میتوانند فیلم یا نمایش زنده تماشا کنند.
2. He took her to see a comedy show at the theater.
(هی توک هِر تو سی ا کامِدی شو اَت دِ تئاتِر.)
او را به دیدن یک نمایش کمدی در تئاتر برد.
—
19. upper (آپِر): بالا [صفت]
تجزیه: upper = up (بالا) + per → بالاتر
کدینگ: «آپِر» = «آپ» + «ر» → «ر» (ر) بالا!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان uferra که از up (بالا) + -er (پسوند مقایسهای) به معنی «بالاتر» گرفته شده است.
1. An upper position is a higher position.
(اَن آپِر پِزیشِن ایز ا هایِر پِزیشِن.)
موقعیت بالاتر یک جایگاه بالاتر است.
2. He took the elevator to the upper floor.
(هی توک دِ اِلِوِیتِر تو دِ آپِر فْلور.)
او با آسانسور به طبقهی بالایی رفت.
—
20. welcome (وِلکام): خوشامد گفتن [فعل]
تجزیه: welcome = well (خوب) + come (آمدن) → خوش آمدن
کدینگ: «وِلکام» = «ول» + «کام» → «کام» (آمدن) خوش!
ریشهیابی: از انگلیسی باستان wilcuma که از willa (خواستن) + cuma (آمدن) به معنی «آمدن خواستهشده» گرفته شده است.
1. To welcome is to greet someone or something with pleasure.
(تو وِلکام ایز تو گریت سامْوان اُر سامْثینگ ویت پْلِژِر.)
to welcome یعنی خوشامدگویی به شخصی یا چیزی با لذت است.
2. She greeted her friends with a warm welcome.
(شی گریتِد هِر فْرِنْدْز ویت ا وارْم وِلکام.)
با خوشامدگویی گرمی از دوستانش استقبال کرد.
—
تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.