Vocabulary
واژگان
Unit 29
بخش ۲۹
Word list
فهرست لغت
adjoining (اِجُینینگ): همجوار، مجاور
adj. صفت.
تجزیه:
از ad- (به سمت) + join (پیوستن) + -ing (پسوند صفتساز) یعنی «به هم پیوسته» یا «در کنار هم».
If something is adjoining, it is next to or joined with a building or room.
(اِف سامْثینگ ایز اِجُینینگ، ایت ایز نِکْست تو اُر جُویند ویت ا بیلدینگ اُر روم.)
اگر چیزی مجاور (adjoining) باشد، در کنار یک ساختمان یا اتاق قرار دارد یا به آن متصل است.
I couldn’t sleep because the people in the adjoining room were loud.
(آی کُودَنْت اِسلیپ بیکاز دِ پیپَل این دِ اِجُینینگ روم وِر لاد.)
نمیتوانستم بخوابم، چون مردمِ اتاق مجاور سروصدا میکردند.
allege (اِلِج): ادعا کردن (بدون مدرک)
v. فعل.
تجزیه:
از لاتین allegare به معنی «فرستادن به عنوان دلیل» که خود از ad- (به سمت) + legare (فرستادن) گرفته شده است.
To allege something is to say that it is true without offering proof.
(تو اِلِج سامْثینگ ایز تو سِی دَت ایت ایز ترو ویتاوت آفِرینگ پروف.)
ادعا کردن چیزی به این معناست که آن را بدون ارائهی مدرک، درست بدانیم.
The little girl had alleged that her older brother hid her favorite doll.
(دِ لیتِل گِرل هَد اِلِجد دَت هِر اُولْدِر بْرارِر هید هِر فِیْوْریت دال.)
دخترک ادعا کرده بود که برادر بزرگترش عروسک موردعلاقهاش را پنهان کرده است.
arch (آرچ): طاق، قوس
n.
اسم.
تجزیه:
از لاتین arcus به معنی «کمان» یا «طاق». با کمان (arc) ارتباط دارد.
در ضمن در فارسی کلمه آرک داریم، مثلاً میگم آرک آشپز خونه.
An arch is a curved opening formed under a structure such as a bridge or doorway.
(اِن آرچ ایز ا کِرْود اوپنینگ فورْمْد اَندِر ا سْتْرَکْچِر ساچ اَز ا بْریج اُر دُروِی.)
طاق، دهانهای خمیده است که در زیر سازهای مانند پل یا درگاه ایجاد میشود.
The arch of the bridge was not high enough for the tall boat to pass underneath.
(دِی آرچ اُو دِ بْریج واز نات های اِناف فُر دِ تال بوت تو پاس اَندِرنیث.)
قوس پل به اندازهای بلند نبود که قایق بلند از زیر آن عبور کند.
assemble (اِسِمْبِل)
جمع شدن، گرد آمدن
v.فعل.
تجزیه:
از فرانسوی باستان assembler به معنی «به هم پیوستن» که از ad- (به سمت) + simul (با هم) گرفته شده است.
تو فارسی هم واژه اِسِمْبِل داریم.
To assemble means to get together in one place.
(تو اِسِمْبِل میِنْز تو گِت توگِدِر این وان پِلِیس.)
To assemble یعنی در یک مکان جمع شدن.
The parents assembled to discuss ways to improve their children’s education.
(دِ پِرنتْس اِسِمْبِلْد تو دیسْکاس وَیز تو ایمْپْروو دِیر چیلْدْرِنْز اِجُوکِیشِن.)
والدین جمع شدند تا دربارهی راههای بهبود سطح آموزشی فرزندانشان گفتوگو کنند.
casualty (کَـژوآلتی): مصدوم، قربانی، تلفات
n.اسم.
تجزیه:
از casual (اتفاقی) + -ty (پسوند اسمساز) از میآید.
A casualty is a person killed or injured in a war or an accident.
(ا کَـژوآلتی ایز ا پِرْسِن کیلد اُر اینْجِرد این ا وار اُر اِن اَکسیدِنت.)
کسی که در جنگ یا تصادف کشته یا زخمی میشود.
The only casualty in the car accident was a woman who broke her arm.
(دِی اونلی کَـژوآلتی این دِ کار اَکسیدِنت واز ا وومَن هو بْروک هِر آرْم.)
تنها مصدوم حادثهی رانندگی، زنی بود که دستش شکسته بود.
erect (ایْرِکْت): بنا کردن، برپا کردن
v.فعل.
تجزیه:
و یا فکر کنید Ear (گوش) + ect (شبیه act: عمل کردن) => گوشها را برای عمل شنیدن راست کردن.
To erect something means to build it.
(تو ایْرِکْت سامْثینگ میِنْز تو بیلد ایت.)
بنا کردن چیزی به معنای ساختن آن است.
The king erected two towers on the north and south sides of his castle.
(دِ کینگ ایْرِکْتِد تو تاوْئِرز اون دِ نورث اَند ساوْث سایدْز اُو هیز کَـسِل.)
پادشاه دو برج در اضلاع شمالی و جنوبی قلعهاش بنا کرد.
foul (فاول): گندیده، متعفن، بسیار ناخوشایند
adj.صفت.
تجزیه:
foul در ورزش به معنی «خطا» نیز استفاده میشود.
If something is foul, then it is very unpleasant.
(اِف سامْثینگ ایز فاول، دِن ایت ایز وِری آنْپْلِزَنْت.)
اگر چیزی گندیده (foul) باشد، بسیار ناخوشایند است.
He wouldn’t let his dog drink from the water because it had a foul smell.
(هی وودَنْت لِت هیز داگ دْرینک فرام دِ واتِر بیکاز ایت هَد ا فاول اِسْمِل.)
اجازه نداد سگش از آن آب بنوشد، چون بوی گندیدگی میداد.
hectare (هِکْتِئر): هکتار
n.اسم.
تجزیه:
هکتار همون هکتاره که تو فارسی به کار میبریم.
A hectare is a unit of measure equal to 10,000 square meters.
(ا هِکْتِئر ایز ا یونیت اُو مِژِر ایکوال تو تِن تاوْزَند اِسکوئِر میترز.)
هکتار واحد اندازهگیری سطح است و برابر با ۱۰ هزار متر مربع میباشد.
His family farm covered many hectares.
(هیز فامِلی فارْم کاوِرْد مِنی هِکْتِئرْز.)
مزرعهی خانوادگی او چندین هکتار وسعت داشت.
heighten (هایتِن): بالا بردن، افزایش دادن
v.فعل.
تجزیه:
از height (ارتفاع، بلندی) + -en (پسوند فعلیساز به معنی «کردن») یعنی «بلند کردن» یا «ارتفاع دادن».
To heighten an emotion means to increase the intensity of it.
(تو هایتِن اِن اِمُوشِن میِنْز تو اینْکْریس دِی اینْتِنسیتی اُو ایت.)
بالا بردن (تشدید) یک احساس بهمعنای افزایش شدت آن است.
The pleasant music heightened their enjoyment of the wonderful dinner.
(دِ پْلِزَنْت میوزیک هایتِنْد دِیر اِنْجُیمِنْت اُو دِ وانْدِرْفول دینِر.)
موسیقی دلنشین، لذت آنها را از شام عالی افزایش داد.
hospitality (هوسْپیتالیتی): مهماننوازی
n. اسم.
تجزیه:
همین ریشه در hospital (بیمارستان) و host (میزبان) هم هست.
Hospitality is friendly behavior and entertainment, shown to guests or strangers.
(هوسْپیتالیتی ایز فرِندلی بیْهِیویور اَند اِنْتِرْتِینْمِنْت، شون تو گِسْتْس اُر اِسْتْرِینْجِرْز.)
مهماننوازی یعنی رفتار و پذیرایی دوستانهای که از مهمانها یا غریبهها به عمل میآید.
The travelers were amazed at the hospitality given them by the hotel’s staff.
(دِ تْرَوِلِرْز وِر اِمِیزْد اَت دِ هاسْپیتالیتی گِوِن دِم بای دِ هوتِلْز اِسْتاف.)
مسافران از مهماننوازی کارکنان هتل در شگفت ماندند.
mansion (مَنشِن): عمارت، خانهی اعیانی
n. اسم.
تجزیه:
Man (مرد) + Sion (تلفظ شبیه”شن” ) یه جوری کرد می به عمارت ربط بدید.
A mansion is a large and expensive home.
(ا مَنشِن ایز ا لارْج اَند ایکْسْپِنْسیف هوم.)
عمارت خانهای بزرگ و گرانقیمت است.
The mansion had thirty bedrooms, two kitchens, and a pool.
(دِ مَنشِن هَد تیرتی بِدْرومْز، تو کیچِنْز، اَند ا پول.)
این عمارت سی اتاقخواب، دو آشپزخانه و یک استخر داشت.
—
outnumber (آؤتْنامْبِر)
بیشتر بودن (از لحاظ تعداد)
v.
فعل.
تجزیه:
از out- (پیشوند به معنی «بیشتر از» یا «بیرون») + number (تعداد) یعنی «از نظر تعداد پیشی گرفتن».
To outnumber a group means to have a greater number than it.
(تو آؤتْنامْبِر ا گْروپ میِنْز تو هَو ا گْریِتِر نامْبِر دَن ایت.)
پیشی گرفتن از یک گروه از لحاظ تعداد.
The girls outnumbered the boys at the school by four to one.
(دِ گِرلْز آؤتْنامْبِرْد دِ بویْز اَت دِ اِسْکول بای فور تو وان.)
تعداد دختران این مدرسه چهار برابر پسران بود.
—
overjoyed (اُووِرْجُوید)
بسیار خوشحال
adj.
صفت.
تجزیه:
از over- (بیش از حد) + joy (شادی) + -ed (پسوند صفت) یعنی «پر از شادی» یا «بیش از حد شاد».
If someone is overjoyed, then they are extremely happy.
(اِف سامْوان ایز اُووِرْجُوید، دِن دِی آر ایکْسْتریمْلی هَپی.)
اگر کسی بسیار خوشحال باشد، بهغایت شادمان است.
He was overjoyed by the news of his promotion.
(هی واز اُووِرْجُوید بای دِ نیوز اُو هیز پْرومُوشِن.)
از خبر ترفیعش بسیار خوشحال شد.
—
pasture (پَـسْچِر)
چراگاه، مرتع
n.
اسم.
تجزیه:
از لاتین pastura که از pascere (چراندن، خوراندن) میآید. همین ریشه در pastor (شبان، کشیش) هم هست.
A pasture is an area of land covered with grass for animals to use as food.
(ا پَـسْچِر ایز اِن اِریا اُو لَند کاوِرْد ویت گْراس فُر آنیمِلْز تو یوز اَز فود.)
چراگاه به ناحیهای از زمین پوشیده از علف گفته میشود که برای تغذیهی حیوانات به کار میرود.
The sheep were taken to a pasture where there was more grass.
(دِ شیپ وِر تِیکِن تو ا پَـسْچِر وِئر دِیر واز مور گْراس.)
گوسفندان را به چراگاهی بردند که علف بیشتری داشت.
—
petition (پِتیشِن)
دادخواست، عریضه، طومار
n.
اسم.
تجزیه:
از لاتین petitio به معنی «درخواست» که از petere (طلبیدن، خواستن) میآید. همین ریشه در compete (رقابت کردن) و appetite (اشتها) هم هست.
A petition is a written request asking an authority to do something.
(ا پِتیشِن ایز ا ریتِن ریکوئِست اَسکینگ اِن اُثوریتی تو دو سامْثینگ.)
دادخواست یک درخواست کتبی از یک مقام مسئول برای انجام کاری است.
The citizens all signed a petition asking the mayor to repair the sidewalks.
(دِ سیتیزِنْز آل سایند ا پِتیشِن اَسکینگ دِ مِیئِر تو ریپِئر دِ سایدْواکْز.)
همهی شهروندان طوماری را امضا کردند و از شهردار خواستند پیادهروها را تعمیر کند.
—
renovate (رِنُوِیت)
بازسازی کردن، نوسازی کردن
v.
فعل.
تجزیه:
از لاتین renovatus که از re- (دوباره) + novus (نو، جدید) یعنی «دوباره نو کردن». ریشهی nov در novel (رمان، جدید) و innovation (نوآوری) هم هست.
To renovate a building means to repair it, or to build new structures on it.
(تو رِنُوِیت ا بیلدینگ میِنْز تو ریپِئر ایت، اُر تو بیلد نیو سْتْرَکْچِرْز اان ایت.)
بازسازی ساختمان بهمعنای تعمیر آن یا الحاق سازههای جدید به آن است.
The old fire station was renovated into an apartment building.
(دِی اُولْ فایِر اِستِیشِن واز رِنُوِیتِید اینتو اِن اَپارْتْمِنْت بیلدینگ.)
ایستگاه آتشنشانی قدیمی بازسازی شد و به یک ساختمان آپارتمانی تبدیل گشت.
—
revise (ریوایز)
تجدیدنظر کردن، اصلاح کردن، ویرایش کردن
v.
فعل.
تجزیه:
از لاتین revisere که از re- (دوباره) + visere (نگاه کردن، دیدن) یعنی «دوباره نگاه کردن». ریشهی vis در vision (دید) و television (دور = tele + vision) هم هست.
To revise something means to change it, or update it to make it better.
(تو ریوایز سامْثینگ میِنْز تو چِینْج ایت، اُر آپْدِیت ایت تو مِیک ایت بْتِر.)
تجدیدنظر در چیزی بهمعنای تغییر یا بهروزرسانی آن برای بهبود کیفیتش است.
When the editor discovered certain facts were wrong, he revised the book.
(وِن دِی اِدیتِر دیسْکاوِرْد سِرْتِن فَکْتْس وِر رانگ، هی ریوایزْد دِ بوک.)
وقتی سردبیر متوجه شد برخی حقایق اشتباه هستند، در کتاب تجدیدنظر کرد.
—
slab (اِسْلَب)
تختهسنگ، صفحهی ضخیم، تختال
n.
اسم.
تجزیه:
ریشهاش دقیق مشخص نیست، احتمالاً از اسکاندیناوی باستان slab به معنی «قطعهی نازک» یا از یونانی slabos (صاف) گرفته شده است.
A slab is a large, thick, flat piece of stone, concrete, metal, or wood.
(ا اِسْلَب ایز ا لارْج، تیک، فْلَت پیس اُو اِستون، کانْکْریت، مِتِل، اُر وود.)
یک قطعهی بزرگ، ضخیم و تخت از سنگ، بتن، فلز یا چوب.
I looked at various slabs of stone to decorate my house.
(آی لوکْت اَت وِریئَس اِسْلَبْز اُو اِستون تو دِکُرِیت مای هاوس.)
برای تزئین خانهام، تختهسنگهای مختلفی را نگاه کردم.
—
terrace (تِرِس)
تراس، ایوان
n.
اسم.
تجزیه:
از لاتین terra به معنی «زمین» + -ace (پسوند). یعنی «سکوی خاکی» یا «زمین پلکانی». ریشهی terra در territory (قلمرو) و terrain (زمین، ناحیه) هم هست.
A terrace is an open area that is connected to a house or an apartment.
(ا تِرِس ایز اِن اوپِن اِریا دَت ایز کانِکْتِد تو ا هاوس اُر اِن اَپارْتْمِنْت.)
تراس فضای بازی است که به خانه یا آپارتمان متصل میباشد.
In the afternoons, she liked to sit on the terrace and check her email.
(این دِی آفْتِرْنونْز، شی لایکْد تو سیت اون دِ تِرِس اَند چِک هِر ایمِیل.)
بعدازظهرها، دوست داشت در تراس بنشیند و ایمیلهایش را چک کند.
—
turf (تَرف)
چمن (به همراه ریشه و خاک)، قطعهچمن
n.
اسم.
تجزیه:
از انگلیسی باستان turf به معنی «چمن» یا «خاک پوشیده از چمن». در اصطلاحات ورزشی به معنی «زمین بازی» یا «حوزهی تخصص» هم استفاده میشود.
Turf is a section of grass and the dirt in which it grows.
(تَرف ایز ا سِکشِن اُو گْراس اَند دِ دِرْت این ویچ ایت گْروز.)
قطعهچمن، بخشی از چمن و خاکی است که در آن رشد کرده.
After the game, the turf looked ragged.
(آفْتِر دِ گِیم، دِ تَرف لوکْت رَگید.)
بعد از بازی، چمن زمین ژنده و خراب به نظر میرسید.
—
تموم شد! حالا دقیقاً به سبک مثالهایی که فرستادی (با ریشهشناسی و تجزیهی دقیق) برای همهی لغات نوشته شد. موفق باشی!