• ۴۰۰۰ واژه – کتاب ششم- فصل ۴- ابی کمک رسان

    The Helpful Abbey
    (ذِ هِلفُل اَبِی)
    ابی کمک‌رسان

    It had not rained on the prairie for several months.
    (ایت هَد نات رِینْد آن ذِ پرِیری فُر سِوِرَل مَنتس)
    چندین ماه بود که در دشت (پریری) باران نباریده بود.

    Because of the drought, the climate had become very arid.
    (بیکاز آو ذِ دراوت، ذِ کلایمَت هَد بیکام وِری اَرید)
    به‌دلیل خشکسالی، آب‌وهوا بسیار خشک شده بود.

    There was no moisture left in the soil.
    (ذِر واز نو مویستِر لِفت این ذِ سویل)
    دیگر رطوبتی در خاک باقی نمانده بود.

    No crops could grow in the dry ground.
    (نو کراپس کُود گرو این ذِ درای گراند)
    هیچ محصولی نمی‌توانست در زمین خشک رشد کند.

    By wintertime, the people had nothing to eat.
    (بای وینتَرتایم، ذِ پیپَل هَد ناتینگ تو ایت)
    تا فصل زمستان، مردم چیزی برای خوردن نداشتند.

    The hungry families heard about an abbey near the mountains where food and water was still abundant.
    (ذِ هانگری فَمِلیز هِرد اَباوت اَن اَبِی نیر ذِ ماونتنز وِر فود اَند واتِر واز استیل اَباندَنت)
    خانواده‌های گرسنه دربارهٔ صومعه‌ای در نزدیکی کوه‌ها شنیدند که هنوز آب و غذا در آنجا فراوان بود.

    So they traveled inland, across the prairie, to the abbey.
    (سو دِی تَرَوِلد اینلَند، اَکراس ذِ پرِیری، تو ذِ اَبِی)
    بنابراین آنها به سمت داخل خشکی، آن سوی دشت، به سمت صومعه سفر کردند.

    At first, only a few families arrived, seeking food and shelter.
    (اَت فِیرست، اونلی اِ فیو فَمِلیز اَرایوْد، سیکینگ فود اَند شِلتِر)
    در ابتدا، فقط چند خانواده وارد شدند و به دنبال غذا و سرپناه بودند.

    Then there was ample food.
    (دِن ذِر واز اَمپِل فود)
    در آن زمان غذای کافی بود.

    The monks fed them and let them sleep in the small cathedral.
    (ذِ مانکْس فِد دِم اَند لِت دِم اسلیپ این ذِ اسمال کَثیْدْرَل)
    راهبان به آنها غذا دادند و اجازه دادند در کلیسای کوچک (کاتدرال) بخوابند.

    Soon, however, more families were arriving every day.
    (سون، هاوِوِر، مور فَمِلیز وِر اَرایوینگ اِوری دی)
    اما به زودی، هر روز خانواده‌های بیشتری می‌رسیدند.

    These people had to travel farther, so they were in worse condition.
    (دیز پیپَل هَد تو تَرَوِل فارذَر، سو دِی وِر این وُرس کاندیشِن)
    این افراد مجبور بودند مسافت بیشتری سفر کنند، بنابراین وضعیت بدتری داشتند.

    The rugged journey had brought them to the edge of a crisis.
    (ذِ رَگِد جورْنی هَد برات دِم تو ذی اِج آو اِ کرایسِس)
    سفر طاقت‌فرسا آنها را به آستانهٔ بحران رسانده بود.

    They were cold and tired.
    (دِی وِر کُولْد اَند تایِرْد)
    آنها سردشان بود و خسته بودند.

    The tiny cathedral was soon full.
    (ذِ تاینی کَثیْدْرَل واز سون فُل)
    کلیسای کوچک خیلی زود پر شد.

    Food became scarce.
    (فود بیکِیم اِسکِیرْس)
    غذا کمیاب شد.

    The monks began to grumble.
    (ذِ مانکْس بیگَن تو گرامبِل)
    راهبان شروع به غُر زدن کردند.

    They began to speculate that there would be no food.
    (دِی بیگَن تو اِسپِکیولِیت ذَت ذِر وود بی نو فود)
    آنها گمانه‌زنی کردند که غذایی در کار نخواهد بود.

    “If more families come, we won’t make it through the winter,” said a young monk.
    (اِف مور فَمِلیز کام، وی وونْت مِیک ایت ترو ذِ وینتَر،” سِد اِ یانگ مانک)
    راهب جوانی گفت: «اگر خانواده‌های بیشتری بیایند، نمی‌توانیم زمستان را دوام بیاوریم.»

    “We must ask some of them to leave.”
    («وی ماست اَسک سَم آو دِم تو لیو.»)
    «باید از بعضی از آنها بخواهیم بروند.»

    The abbot heard this.
    (ذِ اَبَت هِرد دِیس)
    راهب بزرگ (ابات) این را شنید.

    “We cannot do that,” he said.
    («وی کَنَت دو ذَت،» هِی سِد)
    گفت: «نمی‌توانیم این کار را بکنیم.»

    “It would be wrong to deprive them of food and shelter.”
    («ایت وود بی رانگ تو دیپرایو دِم آو فود اَند شِلتِر.»)
    «محروم کردن آنها از غذا و سرپناه اشتباه است.»

    “We took an oath to help those that need help.”
    («وی توک اَن اوت تو هِلپ دُوز ذَت نید هِلب.»)
    «ما سوگند یاد کرده‌ایم به کسانی که نیاز دارند کمک کنیم.»

    “All here are in need, so all are eligible to receive our food and shelter.”
    («آل هیر آر این نید، سو آل آر اِلِجِبِل تو ریسیو آوِر فود اَند شِلتِر.»)
    «همهٔ کسانی که اینجا هستند نیازمندند، پس همگی واجد شرایط دریافت غذا و سرپناه ما هستند.»

    “But we won’t have enough,” the monk said.
    («بَت وی وونْت هَو اینَف،» ذِ مانک سِد)
    راهب گفت: «اما به اندازهٔ کافی نخواهیم داشت.»

    “That might be true, but we must help them nonetheless,” the abbot replied.
    («ذَت مایت بی ترو، بَت وی ماست هِلپ دِم نانذِلِس،» ذِ اَبَت ریپلایْد)
    ابات پاسخ داد: «شاید درست باشد، اما با این وجود باید به آنها کمک کنیم.»

    “We will fast.”
    («وی ویل فَست.»)
    «روزه خواهیم گرفت.»

    “Also, we will give our rooms in the abbey to those sleeping outside, and we will sleep in the churchyard that adjoins the cathedral.”
    («اَلْسو، وی ویل گیو آوِر رومز این ذی اَبِی تو دُوز اسلیپینگ اوتساید، اَند وی ویل اسلیپ این ذِ چِرچیارد ذَت اَدجوینز ذِ کَثیْدْرَل.»)
    «همچنین، اتاق‌هایمان در صومعه را به کسانی که بیرون می‌خوابند خواهیم داد و ما در حیاط کلیسا که به کاتدرال متصل است خواهیم خوابید.»

    The monks were reluctant at first, but they did what the oldest monk said.
    (ذِ مانکْس وِر ریلَکتَنت اَت فِیرست، بَت دِی دِید وات ذی اُولدیست مانک سِد)
    راهبان ابتدا بی‌میَل بودند، اما آنچه را پیرترین راهب گفت انجام دادند.

    By the end of the winter, there was still enough food and shelter for everyone.
    (بای ذی اِند آو ذِ وینتَر، ذِر واز استیل اینَف فود اَند شِلتِر فُر اِوریوان)
    تا پایان زمستان، هنوز غذا و سرپناه کافی برای همه وجود داشت.

    They learned that sometimes helping others means you must give more help than you first expected.
    (دِی لِرْنْد ذَت سامتایمز هِلپینگ اَذَرز مینز یو ماست گیو مور هِلپ دَن یو فِیرست اِکسپِکتِد)
    آنها یاد گرفتند که گاهی کمک به دیگران به این معناست که باید بیش از آنچه در ابتدا انتظار داشتید، کمک کنید.