• ۴۰۰۰ واژه – کتاب ششم- فصل ۴- واژگان

    Vocabulary

    واژگان

    Unit 4

    بخش ۴

    Word list

    لیست کلمات

    abbey (اَبی)
    صومعه، دِیر
    n.
    اسم.

    تجزیه:
    از لاتین abbatia که از abbas (پدر روحانی، راهب) گرفته شده است. یعنی «محل زندگی راهبان».

    An abbey is a house, or group of houses, where monks or nuns live.
    (اَن اَبی ایز ا هاوس، اُر گْروپ آو هاوسِز، وِر مانْکْز اُر نانْز لیو.)
    صومعه خانه یا گروهی از خانه‌ها است، جایی که راهبان یا راهبه‌ها در آن زندگی می‌کنند.

    When the monk returned to the abbey, he went immediately to his bedroom.
    (وِن دِ مانْک ریتِرْنْد تو دِی اَبی، هی وِنت ایمیدیتلی تو هیز بِدْروم.)
    وقتی راهب به صومعه برگشت، بلافاصله به اتاق‌خوابش رفت.

    abundant (ابانْدِنْت)
    فراوان
    adj.
    صفت.

    تجزیه:
    از لاتین abundantem که از ab- (دور) + undare (موج زدن) یعنی «موج زدن به بیرون» یا «سرازیر شدن». چیزی که به وفور جریان دارد.

    If something is abundant, then it is available in large quantities.
    (اِف سامْثینگ ایز ابانْدِنْت، دِن ایت ایز اِویلِبْل این لارْج کوانْتیتیْز.)
    اگر چیزی فراوان باشد، در مقادیر زیادی موجود است.

    Cakes, cookies, and candy were so abundant that the child was very happy.
    (کِیکْز، کوکیز، اَند کَندی وِر سو ابانْدِنْت دَت دِ چایْلد واز وِری هَپی.)
    کیک، کلوچه و آب‌نبات به قدری فراوان بود که کودک بسیار خوشحال شد.

    adjoin (اِجُوین)
    ملحق شدن، مجاور بودن، چسبیدن
    v.
    فعل.

    تجزیه:
    از ad- (به سمت) + join (پیوستن) یعنی «به هم پیوستن».

    To adjoin something means to be next to or attached to something else.
    (تو اِجُوین سامْثینگ میِنْز تو بی نِکْست تو اُر اَتَچْت تو سامْثینگ اِلْس.)
    ملحق شدن به چیزی به معنای در کنار آن بودن یا به چیز دیگری چسبیدن است.

    She can listen to her brother’s conversations because her room adjoins his.
    (شی کَن لیسِن تو هِر بْرَذِرْز کانْوِرْسیشِنْز بیکاز هِر روم اِجُوینز هیز.)
    او می‌تواند به مکالمات برادرش گوش دهد، چون اتاقش به اتاق او چسبیده است.

    ample (اَمپِل)
    کافی، فراوان، وسیع
    adj.
    صفت.

    تجزیه:
    از لاتین amplus (بزرگ، وسیع، زیاد) که با واژه‌ی ample (فراوان) در انگلیسی مرتبط است.

    If something is ample, then it is enough or more than enough.
    (اِف سامْثینگ ایز اَمپِل، دِن ایت ایز ایناف اُر مور دَن ایناف.)
    اگر چیزی کافی باشد، به اندازه یا بیش از اندازه است.

    There was an ample supply of oats to feed the horses.
    (دِیر واز اَن اَمپِل سَپْلای آو اوْتْس تو فید دِ هورْسِز.)
    مقدار کافی‌ای از جو برای تغذیه اسب‌ها وجود داشت.

    arid (اَرید)
    خشک، بی‌آب و علف
    adj.
    صفت.

    تجزیه:
    از لاتین aridus که از ardere (سوزاندن) گرفته شده است. یعنی «سوخته شده از گرما».

    If a place is arid, then it is hot and dry and gets very little or no rain.
    (اِف ا پِلِیس ایز اَرید، دِن ایت ایز هات اَند دْرای اَند گِتْس وِری لیتِل اُر نو رِین.)
    اگر مکانی خشک باشد، گرم و خشک است و باران بسیار کم یا هیچ بارانی نمی‌بارد.

    Not many plants grow in the arid desert.
    (نات مِنی پْلانْتْس گْرو این دِی اَرید دِزِرْت.)
    گیاهان زیادی در بیابان خشک رشد نمی‌کنند.

    cathedral (کَثیْدْرَل)
    کلیسای جامع
    n.
    اسم.

    تجزیه:
    از یونانی kathedra که از kata (پایین) + hedra (نشستن) یعنی «صندلی». کلیسای جامع جایی است که صندلی اسقف در آن قرار دارد.

    A cathedral is an important, and often large and beautifully-built, church.
    (ا کَثیْدْرَل ایز اَن ایمْپورْتَنْت، اَند آفِن لارْج اَند بیوتیفولی-بیلْت، چِرْچ.)
    کلیسای جامع یک کلیسای مهم است و اغلب بزرگ و زیبا ساخته شده است.

    The large cathedral is full of people on Sunday mornings.
    (دِ لارْج کَثیْدْرَل ایز فُل آو پیپَل آن سَنْدِی مورْنینگز.)
    کلیسای جامع بزرگ صبح‌های یکشنبه مملو از جمعیت است.

    crisis (کْرایْسیس)
    بحران
    n.
    اسم.

    تجزیه:
    از یونانی krisis (تصمیم، قضاوت، انتخاب) که از krinein (جدا کردن، تصمیم گرفتن) گرفته شده است. بحران نقطه‌ی عطفی است که باید تصمیم مهمی گرفته شود.

    A crisis is a difficult time when things are going to either get worse or better.
    (ا کْرایْسیس ایز ا دیفیکِلْت تایْم وِن تینگز آر گوینگ تو ایذَر گِت وِرْس اُر بِتِر.)
    بحران شرایط سختی است که اوضاع یا بدتر می‌شود یا بهتر.

    The crisis was over and things returned to normal.
    (دِ کْرایْسیس واز اووِر اَند تینگز ریتِرْنْد تو نورْمَل.)
    بحران تمام شد و اوضاع به حالت عادی بازگشت.

    deprive (دیپْرایْو)
    محروم کردن
    v.
    فعل.

    تجزیه:
    از لاتین deprivare که از de- (کاملاً، به طور کامل) + privare (جدا کردن، محروم کردن) یعنی «کاملاً جدا کردن».

    To deprive someone of something means to not let them have it.
    (تو دیپْرایْو سامْوان آو سامْثینگ میِنْز تو نات لِت دِم هَو ایت.)
    محروم کردن شخصی از چیزی به معنای این است که نگذاریم او آن را داشته باشد.

    Because the child was bad, she was deprived of her dessert after dinner.
    (بیکاز دِ چایْلد واز بَد، شی واز دیپْرایْوْد آو هِر دِزِرْت آفْتِر دینِر.)
    چون کودک بد بود، بعد از شام از دسرش محروم شد.

    drought (دْراوت)
    خشک‌سالی، قحطی آب
    n.
    اسم.

    تجزیه:
    از انگلیسی باستان drugath که از dryge (خشک) گرفته شده است. یعنی «دوره‌ی خشکی».

    A drought is a long period of time in which little or no rain falls.
    (ا دْراوت ایز ا لانگ پیریاد آو تایْم این ویچ لیتِل اُر نو رِین فالْز.)
    خشک‌سالی یک دوره‌ی زمانی طولانی است که در آن باران کم می‌بارد یا نمی‌بارد.

    After three months of drought, the vegetation and trees started dying.
    (آفْتِر ثری مانْتْس آو دْراوت، دِ وِجِتِیشِن اَند تْریز استارْتِید دایینگ.)
    پس از سه ماه خشک‌سالی، پوشش گیاهی و درختان شروع به خشک شدن کردند.

    eligible (اِلِجِبِل)
    واجد شرایط، قابل قبول
    adj.
    صفت.

    تجزیه:
    از فرانسوی باستان eligible که از لاتین eligere (انتخاب کردن) گرفته شده است. یعنی «شایسته‌ی انتخاب شدن».

    If someone is eligible, then they are permitted to do or have something.
    (اِف سامْوان ایز اِلِجِبِل، دِن دِی آر پِرْمیتِد تو دو اُر هَو سامْثینگ.)
    اگر کسی واجد شرایط باشد، مجاز است کاری را انجام دهد یا چیزی را داشته باشد.

    Only people who bought tickets were eligible to win a prize.
    (اونْلی پیپَل هو بات تیکِتْس وِر اِلِجِبِل تو وین ا پْرایْز.)
    فقط افرادی که بلیت خریده بودند، واجد شرایط برنده شدن جایزه بودند.

    fast (فَست)
    روزه گرفتن
    v.
    فعل.

    تجزیه:
    از انگلیسی باستان fæstan (محکم گرفتن، پایبند بودن) که با واژه‌ی fast (محکم) مرتبط است. روزه گرفتن یعنی خود را محکم در برابر خوردن و آشامیدن نگه داشتن.

    To fast means to go without food or drink for a period of time.
    (تو فَست میِنْز تو گو ویتاوت فود اُر دْرینْک فُر ا پیریاد آو تایْم.)
    روزه گرفتن به معنای این است که برای مدتی بدون غذا و نوشیدنی بمانید.

    In her religion, they fast for five days and then have a big feast.
    (این هِر رِلِجِن، دِی فَست فُر فایْو دِیز اَند دِن هَو ا بیگ فِیست.)
    در دین او، پنج روز روزه می‌گیرند و سپس جشن بزرگی می‌گیرند.

    grumble (گْرامْبِل)
    غر زدن، شکایت کردن
    v.
    فعل.

    تجزیه:
    از هلندی grummelen (زیر لب غر زدن) که از grum (کج، خمیده) گرفته شده است. صدایی شبیه به صدای شکم گرسنه.

    To grumble means to complain.
    (تو گْرامْبِل میِنْز تو کامْپِلِین.)
    غر زدن به معنای شکایت کردن است.

    He grumbled about having to work late on Friday.
    (هی گْرامْبِلْد اَباوت هَوینگ تو وَرْک لِیت آن فْرایْدِی.)
    او از اینکه مجبور بود جمعه دیروقت کار کند غر می‌زد.

    inland (اینْلَند)
    به سمت داخل کشور، درون سرزمین
    adv.
    قید.

    تجزیه:
    از in (داخل) + land (سرزمین) یعنی «درون سرزمین».

    If someone goes inland, they travel into the center of a country or land.
    (اِف سامْوان گوْز اینْلَند، دِی تْرَوِل اینتو دِ سِنْتِر آو ا کانْتری اُر لَند.)
    اگر کسی به سمت داخل کشور برود، به مرکز یک کشور یا سرزمین سفر می‌کند.

    The river curved inland near the campground.
    (دِ ریوِر کِرْوْد اینْلَند نیر دِ کَمْپْگراوند.)
    رودخانه در نزدیکی محوطه اردوگاه به سمت داخل سرزمین خمیده می‌شد.

    moisture (مُویْسْچَر)
    رطوبت، نم
    n.
    اسم.

    تجزیه:
    از لاتین madere (خیس بودن) که با moist (مرطوب) مرتبط است.

    Moisture is small drops of water in the air or on a surface.
    (مُویْسْچَر ایز اِسمال دْراپْس آو واتِر این دِی اِیر اُر آن ا سَرفِس.)
    رطوبت قطره‌های کوچک آب در هوا یا روی سطح است.

    If you breathe on a window, moisture from your breath collects on the glass.
    (اِف یو بریذ آن ا ویندو، مُویْسْچَر فرام یور بِرِت کَلِکْتْس آن دِ گْلاس.)
    اگر روی پنجره نفس بکشید، رطوبت نفس شما روی شیشه جمع می‌شود.

    nonetheless (نانْذِلِس)
    با این وجود، با همه این احوال
    adv.
    قید.

    تجزیه:
    از none (هیچ) + the + less (کمتر) یعنی «هیچ کمتر از آن نبود» یا «با این حال».

    If something happens nonetheless, then it occurs despite some other thing.
    (اِف سامْثینگ هَپِنْز نانْذِلِس، دِن ایت اِکِرْز دیسْپایت سام اَذِر تینگ.)
    اگر چیزی با این وجود اتفاق بیفتد، با وجود چیز دیگر رخ می‌دهد.

    She tried to keep the dog out of the mud, but it got dirty nonetheless.
    (شی تْرایْد تو کیپ دِ داگ آوت آو دِ ماد، بَت ایت گات دِرْتی نانْذِلِس.)
    او سعی کرد سگ را بیرون از گل نگه دارد، اما با این وجود کثیف شد.

    oath (اوْث)
    سوگند، قسم
    n.
    اسم.

    تجزیه:
    از انگلیسی باستان aþ که با یونانی horkos (سوگند) مرتبط است.

    An oath is a formal, often public, promise.
    (اَن اوْث ایز ا فورْمَل، آفِن پابلیک، پرامیس.)
    سوگند یک وعده رسمی و غالباً عمومی است.

    Judges must take an oath to be fair to everyone in court.
    (جَجِز مَست تِیک اَن اوْث تو بی فِیر تو اِوریوان این کورْت.)
    قضات باید سوگند یاد کنند که در دادگاه نسبت به همه منصف باشند.

    prairie (پْرِیری)
    چمنزار (دشت بی‌درخت)، دشت
    n.
    اسم.

    تجزیه:
    از فرانسوی prairie (چمنزار) که از لاتین pratum (چمنزار) گرفته شده است.

    A prairie is a large flat area of grassland.
    (ا پْرِیری ایز ا لارْج فْلَت اِریا آو گْراسْلَند.)
    چمنزار یک منطقه مسطح وسیع پر از چمن است.

    The prairie was perfect for a farm because there were hills and trees.
    (دِ پْرِیری واز پِرْفِکت فُر ا فارْم بیکاز دِیر وِر هیلْز اَند تْریز.)
    چمنزار برای یک مزرعه عالی بود، چون تپه و درخت وجود داشت.

    rugged (رَگید)
    ناهموار، صخره‌ای
    adj.
    صفت.

    تجزیه:
    از انگلیسی باستان rug (پارچه‌ی زبر، ناهموار) که با rugged (زبر، خشن) مرتبط است.

    If an area of land is rugged, then it is rocky and difficult to travel through.
    (اِف اَن اِریا آو لَند ایز رَگید، دِن ایت ایز راکی اَند دیفیکِلْت تو تْرَوِل تْرو.)
    اگر منطقه‌ای از زمین ناهموار باشد، صخره‌ای است و عبور از آن دشوار است.

    Their car couldn’t make it far along the rugged roads.
    (دِیر کار کُودْنْت مِیک ایت فار اَلانگ دِ رَگید رودْز.)
    ماشینشان نمی‌توانست در امتداد جاده‌های ناهموار خیلی جلو برود.

    scarce (اِسْکِیرْس)
    کمیاب، نایاب
    adj.
    صفت.

    تجزیه:
    از فرانسوی باستان scars (کمیاب) که از لاتین excarpsus (چیده شده، برداشته شده) گرفته شده است.

    If something is scarce, then there is a very small amount of it.
    (اِف سامْثینگ ایز اِسْکِیرْس، دِن دِیر ایز ا وِری اِسمال اَماونْت آو ایت.)
    اگر چیزی کمیاب باشد، مقدار بسیار کمی از آن وجود دارد.

    When gasoline was scarce, we rode our bike to school instead of driving.
    (وِن گَسلین واز اِسْکِیرْس، وی رود آوِر بایْک تو اسکول اینْسْتِد آو دْرایوینگ.)
    وقتی بنزین کمیاب بود، به جای رانندگی با دوچرخه به مدرسه می‌رفتیم.

    speculate (اِسْپِکیولِیت)
    حدس زدن، گمانه‌زنی کردن
    v.
    فعل.

    تجزیه:
    از لاتinus speculatus که از specere (نگاه کردن، مشاهده کردن) گرفته شده است. یعنی «نگاه کردن به آینده و حدس زدن».

    To speculate means to guess about something.
    (تو اِسْپِکیولِیت میِنْز تو گِس اَباوت سامْثینگ.)
    حدس زدن یعنی درباره چیزی حدس زدن.

    My sister looked at the sky and speculated that it would rain tomorrow.
    (مای سیسْتِر لوکْت اَت دِ اِسْکای اَند اِسْپِکیولِیتِید دَت ایت وود رِین تومارو.)
    خواهرم به آسمان نگاه کرد و حدس زد که فردا باران ببارد.

    ✅ خلاصه اصلاحات انجام شده:

    کلمه مشکل اصلاح
    abbey تلفظ + ترجمه «صومعه» + تلفظ اصلاح شد
    adjoin تلفظ + ترجمه «ملحق شدن» + تلفظ اصلاح شد
    ample ترجمه «کافی» (بیش از اندازه هم معنی می‌دهد)
    arid تلفظ اصلاح شد
    cathedral تلفظ اصلاح شد
    crisis تلفظ اصلاح شد
    deprive تلفظ اصلاح شد
    drought تلفظ اصلاح شد
    eligible تلفظ + ترجمه «واجد شرایط» به جای «واجد‌الشرایط»
    fast معنی «روزه گرفتن» به عنوان فعل
    grumble تلفظ اصلاح شد
    inland تلفظ اصلاح شد
    moisture تلفظ اصلاح شد
    nonetheless تلفظ اصلاح شد
    oath تلفظ اصلاح شد
    prairie تلفظ + ترجمه «چمنزار (دشت بی‌درخت)»
    rugged تلفظ اصلاح شد
    scarce تلفظ اصلاح شد
    speculate تلفظ اصلاح شد

    تموم شد! فصل چهارم با ترجمه‌های دقیق و تجزیه‌های کامل ریشه‌شناسی آماده شد. اگر لغات بیشتری داری، بفرما!