• ۴۸ ساعت در هنگ کنگ (واژگان)

    Unit 23

     

    Vocabulary

     

    واژگان

     

    Unit 23

     

    بخش ۲۳

     

    Word list

     

    لیست کلمات

     

     

    1. best (بِسْت): بهترین [صفت]

    تجزیه: best = be + st → شکل عالی صفت good (خوب)

    کدینگ: «بِسْت» = «ب» + «ست» → «ست» (ست) بهترینه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان betst که شکل عالی good (خوب) و well (خوب) است و با آلمانی beste (بهترین) مرتبط است.

     

    1. The best person or thing is better than all the others.

    (دِ بِسْت پِرْسِن اُر تینگ ایز بِتِر دَن آل دِی اَذِرْز.)

    بهترین فرد یا چیز، بهتر از بقیه است.

    2. I got the best score on the math test.

    (آی گات دِ بِسْت اِسْکور آن دِ مَت تِسْت.)

    من بهترین نمره را در امتحان ریاضی گرفتم.

     

     

    2. card (کارْد): کارت [اسم]

    تجزیه: card = car + d → شبیه «کارت» که قطعه‌ای برای خرید است

    کدینگ: «کارْد» = «کار» + «د» → «د» (د) کارت داره!

    ریشه‌یابی: از یونانی chartes (برگ کاغذ، پاپیروس) که از طریق لاتین charta (کاغذ) به انگلیسی وارد شده است.

     

    1. A card is a small piece of plastic or paper used to buy or use things.

    (ا کارْد ایز ا اِسمال پیس آو پْلاسْتیک اُر پِیپِر یوزْد تو بای اُر یوز تینگز.)

    کارت قطعه‌ی کوچکی از پلاستیک یا کاغذ است که برای خریدن یا استفاده از چیزها استفاده می‌شود.

    2. Adam used his library card to borrow a book.

    (اَدَم یوزْد هیز لایْبْرِری کارْد تو بارو ا بوک.)

    آدام از کارت کتاب‌خانه‌اش برای قرض گرفتن کتابی استفاده کرد.

     

     

    3. crowd (کْراوْد): جمعیت [اسم]

    تجزیه: crowd = cr + owd → شبیه «کراود» که گروه بزرگی از مردم است

    کدینگ: «کْراوْد» = «کرا» + «ود» → «ود» (ود) جمعیت!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان crudan (فشار دادن، ازدحام کردن) که با آلمانی drängen (فشار آوردن) مرتبط است.

     

    1. A crowd is a large group of people who are together in one place.

    (ا کْراوْد ایز ا لارْج گْروپ آو پیپَل هو آر توگِدِر این وان پِلِیس.)

    crowd گروه بزرگی از مردم است که با هم در یک جا هستند.

    2. The crowd waved to the camera.

    (دِ کْراوْد وِیوْد تو دِ کَمِرَ.)

    جمعیت به دوربین دست تکان داد.

     

     

    4. day (دِی): روز [اسم]

    تجزیه: day = da + y → شبیه «دی» که دوره‌ی ۲۴ ساعته است

    کدینگ: «دِی» = «د» + «ی» → «ی» (ی) روز خوبی داشته باش!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان dæg که با آلمانی Tag (روز) مرتبط است.

     

    1. A day is a period of twenty-four hours, beginning at midnight.

    (ا دِی ایز ا پیریاد آو تْوِنْتی-فور آوِرْز، بیگینینگ اَت مِدْنایت.)

    روز دوره‌ای بیست و چهار ساعته است که از نیمه‌شب شروع می‌شود.

    2. There are two more days until the weekend.

    (دِیر آر تو مور دِیز اَنْتِل دِ ویکِنْد.)

    دو روز تا آخر هفته باقی مانده است.

     

     

    5. dish (دیش): غذا [اسم]

    تجزیه: dish = di + sh → شبیه «دیش» که نوعی غذاست

    کدینگ: «دیش» = «دی» + «ش» → «ش» (ش) غذای امروز چیه؟

    ریشه‌یابی: از لاتین discus (دیسک، بشقاب) که از یونانی diskos (دیسک) به معنی «ظرف غذا» گرفته شده است.

     

    1. A dish is a type of food that is cooked in a particular way.

    (ا دیش ایز ا تایْپ آو فود دَت ایز کُوکْت این ا پارْتِکیولِر وَی.)

    dish نوعی غذاست که به‌طور خاصی پخته شده است.

    2. My favorite dish at the restaurant is chicken curry.

    (مای فِیوْریت دیش اَت دِ رِسْتْرانْت ایز چیکِن کِری.)

    غذای موردعلاقه‌ی من در رستوران مرغ کاری است.

     

     

    6. easy (ایزی): آسان [صفت]

    تجزیه: easy = ea + sy → شبیه «ایزی» که یعنی ساده

    کدینگ: «ایزی» = «ای» + «زی» → «زی» (زی) آسونه!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان aisie که از لاتین adjacens (راحت، آسان) به معنی «آسان» گرفته شده است.

     

    1. An easy action is not difficult to do.

    (اَن ایزی اَکْشِن ایز نات دیفیکِلْت تو دو.)

    کار آسان کار سختی برای انجام دادن نیست.

    2. Karen is happy because her English homework is easy.

    (کَرِن ایز هَپی بیکاز هِر اینگلیش هومْوَرْک ایز ایزی.)

    کارن خوش‌حال است، چون تکلیف انگلیسی‌اش آسان است.

     

     

    7. experience (اِکْسْپیرینْس): تجربه کردن [فعل]

    تجزیه: experience = ex (بیرون) + per (تلاش) + ience → بیرون آمدن از تلاش

    کدینگ: «اِکْسْپیرینْس» = «اکس» + «پرینس» → «پرینس» (شاهزاده) تجربه داره!

    ریشه‌یابی: از لاتین experientia که از experiri (امتحان کردن، تجربه کردن) به معنی «تجربه کردن» گرفته شده است.

     

    1. To experience is to do or see something or have something happen to you.

    (تو اِکْسْپیرینْس ایز تو دو اُر سی سامْثینگ اُر هَو سامْثینگ هَپِن تو یو.)

    تجربه کردن یعنی انجام دادن یا دیدن چیزی یا افتادن اتفاقی برای شما.

    2. Going to the concert was the best thing I’ve ever experienced.

    (گوینگ تو دِ کانْسِرْت واز دِ بِسْت تینگ آیو اِوِر اِکْسْپیرینْسْت.)

    رفتن به کنسرت بهترین چیزی بود که تا به حال تجربه کرده‌ام.

     

     

    8. hotel (هوتِل): هتل [اسم]

    تجزیه: hotel = ho + tel → شبیه «هوتل» که محل اقامت مسافران است

    کدینگ: «هوتِل» = «هو» + «تل» → «تل» (تل) توی هتل!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی hôtel که از لاتین hospitale (محل اقامت مهمانان) از hospes (مهمان) گرفته شده است.

     

    1. A hotel is a place where people stay overnight when they are traveling.

    (ا هوتِل ایز ا پِلِیس وِر پیپَل اِسْتِی اووِرنایت وِن دِی آر تْرَوِلینگ.)

    هتل جایی است که افراد وقتی که سفر می‌کنند، شب آن‌جا می‌مانند.

    2. This family is staying at their favorite hotel.

    (دیس فامِلی ایز اِسْتِیینگ اَت دِیر فِیوْریت هوتِل.)

    این خانواده در هتل محبوبشان اقامت دارند.

     

     

    9. hour (آوِر): ساعت [اسم]

    تجزیه: hour = ho + ur → شبیه «آور» که ۶۰ دقیقه است

    کدینگ: «آوِر» = «آ» + «ور» → «ور» (ور) یک ساعت!

    ریشه‌یابی: از یونانی hora (فصل، زمان) که از طریق لاتین hora و فرانسوی heure به انگلیسی وارد شده است.

     

    1. An hour is sixty minutes.

    (اَن آوِر ایز سِکْسْتی مینِتْس.)

    یک ساعت شصت دقیقه است.

    2. The man waited for the train for over an hour.

    (دِ مَن وِیتِد فُر دِ تْرِین فُر اووِر اَن آوِر.)

    مرد بیش از یک ساعت منتظر قطار بود.

     

     

    10. light (لایت): نور [اسم]

    تجزیه: light = li + ght → شبیه «لایت» که روشنایی است

    کدینگ: «لایت» = «لا» + «یت» → «یت» (یت) چراغ رو روشن کن!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان leoht (نور، روشنایی) که با آلمانی Licht (نور) مرتبط است.

     

    1. Light is a form of energy or brightness that makes it possible to see something.

    (لایت ایز ا فورْم آو اِنِرْجی اُر بْرایتْنِس دَت مِیکْس ایت پاسِبِل تو سی سامْثینگ.)

    نور شکلی از انرژی یا روشنایی است که دیدن چیزها را ممکن می‌سازد.

    2. I will turn on the light so that you can see.

    (آی ویل تِرْن آن دِ لایت سو دَت یو کَن سی.)

    چراغ را روشن می‌کنم تا بتوانی ببینی.

     

     

    11. market (مارْکِت): بازار [اسم]

    تجزیه: market = mark (علامت) + et → جایی که کالاها علامت‌گذاری می‌شوند

    کدینگ: «مارْکِت» = «مار» + «کت» → «کت» (کت) توی بازار!

    ریشه‌یابی: از لاتین mercatus (بازار، تجارت) که از merx (کالا) گرفته شده است.

     

    1. A market is a place where people buy and sell products or food.

    (ا مارْکِت ایز ا پِلِیس وِر پیپَل بای اَند سِل پراداکْتْس اُر فود.)

    بازار جایی است که مردم محصولات یا مواد غذایی را می‌خرند و می‌فروشند.

    2. I go to the market every weekend to buy vegetables.

    (آی گو تو دِ مارْکِت اِوری ویکِنْد تو بای وِجِتابِلْز.)

    من هر آخر هفته به بازار می‌روم تا سبزیجات بخرم.

     

     

    12. plan (پْلَن): برنامه‌ریزی کردن [فعل]

    تجزیه: plan = pl + an → شبیه «پلن» که یعنی نقشه کشیدن

    کدینگ: «پْلَن» = «پ» + «لن» → «لن» (لن) برنامه‌ریزی کن!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی plan که از لاتین planus (مسطح، صاف) به معنی «نقشه کشیدن، برنامه‌ریزی کردن» گرفته شده است.

     

    1. To plan is to think about and arrange the details of something you want to do.

    (تو پْلَن ایز تو سینک اَباوت اَند اَرِینْج دِ دیتِیلْز آو سامْثینگ یو وانت تو دو.)

    to plan یعنی فکر کردن و ترتیب دادن جزئیات کاری که می‌خواهید انجام دهید.

    2. It’s Sam’s turn to plan the company party.

    (ایتْس سَمْز تِرْن تو پْلَن دِ کامْپَنی پارْتی.)

    نوبت سم است که مهمانی شرکت را برنامه‌ریزی کند.

     

     

    13. price (پْرایْس): قیمت [اسم]

    تجزیه: price = pr + ice → شبیه «پرایس» که هزینه‌ی کالا است

    کدینگ: «پْرایْس» = «پرا» + «یس» → «یس» (یس) قیمتش چنده؟

    ریشه‌یابی: از لاتین pretium (ارزش، قیمت) که از طریق فرانسوی باستان pris به انگلیسی وارد شده است.

     

    1. The price is the amount of money needed to pay for something.

    (دِ پْرایْس ایز دِی اَماونْت آو مانی نیدِد تو پِی فُر سامْثینگ.)

    قیمت مقدار پولی است که برای پرداخت چیزی نیاز است.

    2. Julie is checking the price of a sweater.

    (جولی ایز چِکینگ دِ پْرایْس آو ا سْوِتِر.)

    جولی قیمت یک ژاکت را چک می‌کند.

     

     

    14. short (شورْت): کوتاه [صفت]

    تجزیه: short = sh + ort → شبیه «شورت» که یعنی نه بلند

    کدینگ: «شورْت» = «شو» + «رت» → «رت» (رت) قدش کوتاهه!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان scort (کوتاه) که با آلمانی kurz (کوتاه) و لاتین curtus (کوتاه) مرتبط است.

     

    1. A short thing is not long or not tall.

    (ا شورْت تینگ ایز نات لانگ اُر نات تال.)

    هر چیز کوتاه دراز یا بلند نیست.

    2. The days are short in the winter.

    (دِ دِیز آر شورْت این دِ وینْتِر.)

    روزها در زمستان کوتاه هستند.

     

     

    15. shop (شاپ): خرید کردن [فعل]

    تجزیه: shop = sh + op → شبیه «شاپ» که یعنی خرید کردن

    کدینگ: «شاپ» = «شا» + «پ» → «پ» (پ) خرید کن!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان sceoppa (غرفه، دکه) که با آلمانی Schopf (سایبان، کلبه) مرتبط است.

     

    1. To shop is to visit places where goods are sold in order to look at and buy things.

    (تو شاپ ایز تو ویزیت پِلِیسِز وِر گودْز آر سُولْد این اُرْدِر تو لوک اَت اَند بای تینگز.)

    خرید کردن یعنی رفتن به جاهایی که کالاها فروخته می‌شوند تا چیزهایی را ببینیم و بخریم.

    2. Tom decided to shop for groceries on his way home.

    (تام دیسایْدِد تو شاپ فُر گْروسِریز آن هیز وَی هوم.)

    تام تصمیم گرفت در راه خانه برای خواروبار خرید کند.

     

     

    16. station (اِسْتِیشِن): ایستگاه [اسم]

    تجزیه: station = stat (ایستادن) + ion → جایی که می‌ایستی

    کدینگ: «اِسْتِیشِن» = «است» + «یشن» → «یشن» (ایستگاه) منتظرم!

    ریشه‌یابی: از لاتین statio که از stare (ایستادن) به معنی «جایی که می‌ایستی» گرفته شده است.

     

    1. A station is a place where buses and trains stop for passengers.

    (ا اِسْتِیشِن ایز ا پِلِیس وِر باسِز اَند تْرِینْز اِستاپ فُر پَسِنْجِرْز.)

    ایستگاه جایی است که اتوبوس‌ها و قطارها برای مسافران می‌ایستند.

    2. This man is waiting at the train station.

    (دیس مَن ایز وِیتینگ اَت دِ تْرِین اِسْتِیشِن.)

    این مرد در ایستگاه قطار منتظر است.

     

     

    17. surprise (سَرْپْرایْز): شگفت‌زده کردن [فعل]

    تجزیه: surprise = sur (بیشتر) + prise (گرفتن) → گرفتن از بالا، غافلگیر کردن

    کدینگ: «سَرْپْرایْز» = «سر» + «پرایز» → «پرایز» (جایزه) سورپرایز!

    ریشه‌یابی: از فرانسوی باستان surprise که از sur- (بیشتر، روی) + prendre (گرفتن) به معنی «غافلگیر کردن» گرفته شده است.

     

    1. To surprise is to cause something that is unexpected.

    (تو سَرْپْرایْز ایز تو کاز سامْثینگ دَت ایز آنِکْسْپِکتِد.)

    سورپرایز کردن یعنی چیز غیرمنتظره‌ای را ایجاد کنید.

    2. His parents decided to surprise him with a puppy.

    (هیز پِرِنْتْس دیسایْدِد تو سَرْپْرایْز هیم ویت ا پاپی.)

    والدینش تصمیم گرفتند با یک توله‌سگ سورپرایزش کنند.

     

     

    18. system (سیسْتَم): سیستم [اسم]

    تجزیه: system = sy + stem → شبیه «سیستم» که مجموعه‌ای از بخش‌هاست

    کدینگ: «سیسْتَم» = «سی» + «ستم» → «ستم» (ظلم) سیستم!

    ریشه‌یابی: از یونانی systema که از syn- (با هم) + histanai (قرار دادن، ایستادن) به معنی «چیزی که با هم قرار داده شده» گرفته شده است.

     

    1. A system is a group of related parts that move or work together.

    (ا سیسْتَم ایز ا گْروپ آو رِلِیتِد پارْتْز دَت موو اُر وَرْک توگِدِر.)

    سیستم گروهی از بخش‌های مرتبط است که با هم حرکت یا کار می‌کنند.

    2. This device controls the building’s heating system.

    (دیس دِوایْس کَنْترولْز دِ بیلدینگز هیتینگ سیسْتَم.)

    این دستگاه سیستم گرمایش ساختمان را کنترل می‌کند.

     

     

    19. taxi (تَکْسی): تاکسی [اسم]

    تجزیه: taxi = ta + xi → شبیه «تاکسی» که ماشین کرایه‌ای است

    کدینگ: «تَکْسی» = «تک» + «سی» → «سی» (سی) تاکسی بگیر!

    ریشه‌یابی: از taximeter (تاکسیمتر، دستگاه اندازه‌گیری کرایه) که از فرانسوی taximètre از آلمانی Taxameter گرفته شده است.

     

    1. A taxi is a car and driver that you pay to take you somewhere.

    (ا تَکْسی ایز ا کار اَند دْرایْوِر دَت یو پِی تو تِیک یو سامْوِیر.)

    تاکسی ماشینی همراه راننده است که به او پول می‌دهید تا شما را به جایی ببرد.

    2. Gary drives a taxi, so he knows the roads very well.

    (گِری دْرایْوْز ا تَکْسی، سو هی نوْز دِ رودْز وِری وِل.)

    گری تاکسی می‌راند، پس جاده‌ها را خیلی خوب می‌شناسد.

     

     

    20. two (تو): دو [صفت]

    تجزیه: two = tw + o → شکل عدد ۲

    کدینگ: «تو» = «ت» + «و» → «و» (او) دو تا!

    ریشه‌یابی: از انگلیسی باستان twa که با آلمانی zwei (دو) و لاتین duo (دو) مرتبط است.

     

    1. Two is the word for the number 2.

    (تو ایز دِ وَرد فُر دِ نامْبِر تو.)

    دو شکل نوشتاری عدد ۲ است.

    2. Two friends study together at the coffee shop.

    (تو فْرِنْدْز اِسْتادی توگِدِر اَت دِ کافی شاپ.)

    دو دوست با هم در کافی‌شاپ درس می‌خوانند.

     

     

    تموم شد. اگر بازم لغت داری بفرست.