“Force Someone’s Hand”
کسی رو مجبور به تصمیمگیری یا اقدام کردن کردن / کسی رو تو شرایطی قرار دادن که چارهای جز انجام کاری نداشته باشه
Welcome to English in a Minute!
به انگلیسی در یک دقیقه خوش اومدین!
Forcing something to happen takes effort, power, strength.
مجبور کردن چیزی برای اتفاق افتادن، نیاز به تلاش، قدرت و نیرو داره.
Forcing someone’s hand sounds painful.
مجبور کردن دست کسی، دردناک به نظر میاد.
How did your talk go with Rupert?
گفتوگوت با روپرت چطور پیش رفت؟
Not good. I had to fire him.
خوب نبود. مجبور شدم اخراجش کنم.
You fired him? But we really need him on this project.
اخراجش کردی؟ اما ما واقعاً بهش تو این پروژه نیاز داریم.
I didn’t plan to! He forced my hand!
برنامهاش رو نداشتم! اون من رو مجبور کرد!
He refused to work on the project. He wanted to do other work instead.
اون قبول نکرد روی پروژه کار کنه. به جاش میخواست کار دیگهای انجام بده.
Yeah. I guess he did force your hand.
آره. حدس میزنم اون واقعاً تو رو مجبور کرد.
When you force someone’s hand, you make them act or speak before they are ready.
وقتی شما دست کسی رو میبندید (force someone’s hand)، کاری میکنید که اون قبل از اینکه آماده باشه، اقدام یا صحبت کنه.
You give them no other choice.
شما بهشون هیچ انتخاب دیگهای نمیدید.
This expression probably comes from card games.
این اصطلاح احتمالاً از بازیهای ورق میاد.
Sometimes you are forced to play one of your cards before you really want to.
بعضی وقتها شما مجبور میشید که یکی از ورهاتون رو قبل از اینکه واقعاً بخواید، بازی کنید.
And that’s English in a Minute!
و این بود انگلیسی در یک دقیقه!