Gold Coins and a Selfish Man:
گُلد کُینز اَند اَ سِلفیش مَن
سکههای طلا و مرد خودخواه
Sam was a greedy and selfish man.
سَم واز اَ گرییدی اَند سِلفیش مَن
سم مردی حریص و خودخواه بود
He always desired to have lots and lots of money
هی اولوِیز دِزایِرد تو هَیو لاتس اَند لاتس آو مانی
او همیشه آرزوی پول زیاد و زیاد داشت
and never hesitated to cheat others to make money.
اَند نِوِر هِزیتِیتِد تو چیت آذَرز تو مِیک مانی
و برای پول درآوردن، از کلاهبرداری سر دیگران دریغ نمیکرد
Also, he never wished to share anything with others.
اولسو، هی نِوِر ویشد تو شِر اِنیثینگ ویت آذَرز
همچنین، هرگز نمیخواست چیزی با دیگران تقسیم کند
He paid very low wages to his servants.
هی پِید وِری لو وَیجِز تو هیز سِروَنتس
او به خدمتکارانش دستمزد بسیار کمی میداد
However, one day, he learned a lesson
هاوِوِر، وان دی، هی لِرند اَ لِسن
با این حال، یک روز، عبرتی آموخت
that changed his life forever.
دَت چِینجِد هیز لایف فورِوِر
که زندگیاش را برای همیشه تغییر داد
It so happened that one day,
ایت سُو هَپِند دَت وان دی
اتفاقاً یک روز
a small bag that belonged to Sam was missing.
اَ اسمال بَگ دَت بیلانگد تو سَم واز میسینگ
یک کیسه کوچک که متعلق به سم بود، گم شد
The bag had 50 gold coins in it.
دِ بَگ هَد فیفتی گُلد کُینز این ایت
کیسه ۵۰ سکه طلا داشت
Sam searched high and low for the bag, but could not find it.
سَم سِرچد های اَند لو فور دِ بَگ، بَت کُد نات فایند ایت
سم بالا و پایین را برای پیدا کردن کیسه گشت، اما نتوانست آن را بیابد
Sam’s friends and neighbours also joined in the search,
سَمز فرِندز اَند نِیبِرز اولسو جویند این دِ سِرچ
دوستان و همسایههای سم هم به جستجو پیوستند
but all their efforts were in vain.
بَت اُل دِر اِفَرتس وِر این وِین
اما تمام تلاشهایشان بینتیجه بود
After a couple of days,
آفتر اَ کاپِل آو دِیز
پس از چند روز
the ten year old daughter of a man working for Sam found the bag.
دِ تِن ییر اولد داتَر آو اَ مَن وورکینگ فور سَم فاوند دِ بَگ
دختر دهساله مردی که برای سم کار میکرد، کیسه را پیدا کرد
She told her father about it.
شِی تولد هِر فادِر اَباوت ایت
او موضوع را به پدرش گفت
Her father identified the bag as the one that was missing,
هِر فادِر آیدِنتیفاید دِ بَگ اَز دِ وان دَت واز میسینگ
پدرش کیسه را به عنوان همان کیسهای که گم شده بود، تشخیص داد
and immediately decided to take it to his master.
اَند ایمیدیتلی دِسایدید تو تِیک ایت تو هیز مَستِر
و بلافاصله تصمیم گرفت آن را پیش اربابش ببرد
He gave the bag back to his master Sam,
هی گِیو دِ بَگ بَک تو هیز مَستِر سَم
او کیسه را به اربابش سم پس داد
and asked him to check whether the bag had 50 gold coins.
اَند اَسکد هیم تو چِک وِدَر دِ بَگ هَد فیفتی گُلد کُینز
و از او خواست که بررسی کند کیسه ۵۰ سکه طلا دارد یا نه
Sam was exultant to get the coins back,
سَم واز اِگزالتَنت تو گِت دِ کُینز بَک
سم از پسگرفتن سکهها بسیار خوشحال شد
but he decided to play a trick.
بَت هی دِسایدید تو پلِی اَ تریک
اما تصمیم گرفت کلکی بزند
He shouted at his worker,
هی شاوتِد اَت هیز وورکِر
او سر کارگرش فریاد کشید
“There were 75 gold coins in this bag
“دِر وِر سِونتی فایو گُلد کُینز این دِیس بَگ
«توی این کیسه ۷۵ سکه طلا بود
but you gave me only 50! Where are the other coins?
بَت یو گِیو می اونلی فیفتی! وِر آر دِ آذَر کُینز؟
اما تو فقط ۵۰ تا به من دادی! بقیه سکهها کجاست؟
You have stolen them!”
یو هَیو استولِن دِم!”
تو آنها را دزدیدهای!»
The worker was shocked to hear this
دِ وورکِر واز شاکد تو هیر دِیس
کارگر از شنیدن این حرف شوکه شد
and pleaded his innocence.
اَند پلیِدِد هیز اینوسِنس
و به بیگناهیاش اعتراض کرد
Selfish and greedy, Sam did not accept the worker’s story,
سِلفیش اَند گرییدی، سَم دید نات اَکسِپت دِ وورکِرز استوری
سمِ خودخواه و حریص، حرف کارگر را نپذیرفت
and decided to take the issue to court.
اَند دِسایدید تو تِیک دِ ایشو تو کورت
و تصمیم گرفت موضوع را به دادگاه ببرد
The judge heard both the sides.
دِ جاج هِرد باث دِ سایدز
قاضی به اظهارات هر دو طرف گوش داد
He questioned the daughter and the worker
هی کِسچِند دِ داتَر اَند دِ وورکِر
او از دختر و کارگر پرسید
about the number of coins they had found in the bag,
اَباوت دِ نامبِر آو کُینز دِی هَد فاوند این دِ بَگ
درباره تعداد سکههایی که در کیسه پیدا کرده بودند
and they assured it was only 50.
اَند دِی اَشورِد ایت واز اونلی فیفتی
و آنها تأکید کردند که فقط ۵۰ تا بوده است
He cross-examined Sam and Sam replied,
هی کراس-اِگزامیند سَم اَند سَم ریپلاید
او از سم بازجویی کرد و سم پاسخ داد
“Yes my lord, I had 75 gold coins in my bag,
“یِس مای لُرد، آی هَد سِونتی فایو گُلد کُینز این مای بَگ
«بله قربان، من ۷۵ سکه طلا در کیسهام داشتم
and they gave me only 50.
اَند دِی گِیو می اونلی فیفتی
و آنها فقط ۵۰ تا به من دادند
Hence, it is quite obvious that they have stolen 25 coins!”
هِنس، ایت ایز کوایت اابویاس دَت دِی هَیو استولِن تونتی فایو کُینز!”
بنابراین، کاملاً واضح است که آنها ۲۵ سکه را دزدیدهاند!»
The judge then asked, “Are you sure that your bag had 75 coins?”
دِ جاج دِن اَسکد، “آر یو شور دَت یور بَگ هَد سِونتی فایو کُینز؟”
قاضی سپس پرسید: «مطمئنی کیسهات ۷۵ سکه داشت؟»
Sam nodded vigorously.
سَم نادِد ویگورسلی
سم با شدت سر تکان داد
The judge then made his judgment.
دِ جاج دِن مِید هیز جاجمَنت
قاضی سپس رأی خود را صادر کرد
“Since Sam lost a bag of 75 gold coins
“سینس سَم لاست اَ بَگ آو سِونتی فایو گُلد کُینز
«از آنجا که سم یک کیسه ۷۵ سکه طلا گم کرده
and the bag found by the girl had only 50 coins,
اَند دِ بَگ فاوند بای دِ گِرل هَد اونلی فیفتی کُینز
و کیسهای که دختر پیدا کرده فقط ۵۰ سکه داشته
it is obvious that the bag that was found does not belong to Sam.
ایت ایز اابویاس دَت دِ بَگ دَت واز فاوند داز نات بیلانگ تو سَم
پس واضح است که کیسه پیدا شده متعلق به سم نیست
It was lost by someone else.
ایت واز لاست بای سَماوان اِلس
توسط شخص دیگری گم شده است
If anyone finds a bag of 75 gold coins,
اِف اِنیوان فایندز اَ بَگ آو سِونتی فایو گُلد کُینز
اگر کسی کیسهای با ۷۵ سکه طلا پیدا کرد
I will declare that it belongs to Sam.
آی ویل دیکلیر دَت ایت بیلانگز تو سَم
اعلام میکنم که متعلق به سم است
As there are no complaints about the loss of 50 coins,
اَز دِر آر نو کامپلِینتس اَباوت دِ لاس آو فیفتی کُینز
از آنجا که هیچ شکایتی درباره گم شدن ۵۰ سکه وجود ندارد
I order the girl and her father to take those 50 coins
آی اُردِر دِ گِرل اَند هِر فادِر تو تِیک دُوز فیفتی کُینز
دستور میدهم دختر و پدرش همان ۵۰ سکه را بردارند
as a token of appreciation for their honesty!”
اَز اَ توکِن آو اَپریشِییشِن فور دِر آنِستی!”
به عنوان پاسخی برای قدردانی از صداقتشان!»
Honesty will always be rewarded and greed punished!
آنِستی ویل اولوِیز بی ریواردِد اَند گریید پانیشت!
صداقت همیشه پاداش داده میشود و حرص مجازات میگردد!