• Hit a Wall

    “Hit a Wall”

    به بن‌بست خوردن / گیر کردن / به مشکل برخوردن / دیگه نتونستن ادامه دادن

    Welcome to English in a Minute!

    به انگلیسی در یک دقیقه خوش اومدین!

    Hitting a wall sounds painful… and also dangerous.

    برخورد با دیوار دردناک به نظر میاد… و همچنین خطرناک.

    To Hit a Wall

    به بن‌بست خوردن

    Hey, Anna, how’s your book coming along?

    هی آنا، کتابت چطور پیش می‌ره؟

    I’ve written three chapters. But this week, I’ve hit a wall.

    سه فصل نوشتم. اما این هفته، به بن‌بست خوردم.

    I sit for hours just staring at the computer.

    ساعتها می‌شینم و فقط به کامپیوتر خیره می‌شم.

    When I hit a wall, I just take a break. It helps to stop thinking about it for a bit.

    وقتی من به بن‌بست می‌خورم، یه استراحت می‌کنم. یه کم بهش فکر نکردن کمک میکنه.

    Okay, I’m not going to think about it.

    خب، دیگه بهش فکر نمی‌کنم.

    Walls stop us from going into another area.

    دیوارها جلوی رفتن ما به یه منطقه‌ی دیگه رو می‌گیرن.

    If we come across a wall, we can’t just walk through it.

    اگه به یه دیوار برخورد کنیم، نمی‌تونیم فقط از توش رد بشیم.

    So, the expression “to hit a wall” means to face something that stops us from progressing.

    پس عبارت «to hit a wall» یعنی با چیزی روبرو شدن که جلوی پیشرفت ما رو می‌گیره.

    There are many reasons why you might hit a wall – lack of money, lack of resources, or like Anna, lack of mental energy.

    دلایل زیادی هست که ممکنه به خاطرش به بن‌بست بخوری – کمبود پول، کمبود منابع، یا مثل آنا، کمبود انرژی ذهنی.

    And that’s English in a Minute!

    و این بود انگلیسی در یک دقیقه!