• The Apple Tree and the Farmer

    The Apple Tree and the Farmer

    The Apple Tree and the Farmer:

    دِ اَپِل تری اَند دِ فارمِر

    درخت سیب و کشاورز

     

    Once upon a time, there lived a farmer in a village, beside a forest.

    وانس اَپان اَ تایم، دِر لیود اَ فارمِر این اَ ویلِیج، بیساید اَ فورِست

    روزی روزگاری، کشاورزی در دهکده‌ای کنار جنگل زندگی می‌کرد

     

    He had a big garden that had an old apple tree

    هی هَد اَ بیگ گاردِن دَت هَد اَن اولد اَپِل تری

    او باغ بزرگی داشت که یک درخت سیب قدیمی داشت

     

    and other plants, trees and beautiful flowers.

    اَند آذر پلَنتس، تریز اَند بیوتیفُل فلاورز

    و گیاهان، درختان و گل‌های زیبای دیگر

     

    When the farmer was a little boy, he spent much of his time playing with the apple tree.

    ون دِ فارمِر واز اَ لیتِل بوی، هی اسپِنت ماچ آو هیز تایم پلِیینگ ویت دِ اَپِل تری

    وقتی کشاورز پسر کوچکی بود، بیشتر وقتش را با درخت سیب بازی می‌کرد

     

    Those days, the apple tree had given the choicest of apples to him.

    دُوز دِیز، دِ اَپِل تری هَد گیوِن دِ چویست آو اَپِلز تو هیم

    آن روزها، درخت سیب بهترین سیب‌ها را به او می‌داد

     

    However, as time passed, the apple tree became old and stopped bearing fruits.

    هااوِوِر، اَز تایم پَست، دِ اَپِل تری بیکِیم اولد اَند استاپد بِیرینگ فروتس

    با گذشت زمان، درخت سیب پیر شد و دیگر میوه نداد

     

    Now that the farmer was not getting any apples from the tree,

    ناو دَت دِ فارمِر واز نات گِتینگ اِنی اَپِلز فرام دِ تری

    حالا که کشاورز دیگر سیبی از درخت نمی‌گرفت

     

    he decided that the tree was useless.

    هی دِسایدید دَت دِ تری واز یوسلِس

    تصمیم گرفت که درخت بی‌فایده است

     

    Therefore, he decided to cut the tree and use its wood to make some new furniture.

    دِیرفور، هی دِسایدید تو کات دِ تری اَند یوز ایتس وود تو مِیک سام نیو فورنیچَر

    بنابراین، تصمیم گرفت درخت را ببُرد و از چوبش برای ساختن چند مبلمان جدید استفاده کند

     

    He felt that since the tree was old and huge,

    هی فِلت دَت سینس دِ تری واز اولد اَند هیوج

    احساس کرد که چون درخت پیر و بزرگ است

     

    he did not have to cure it, and it would make great furniture.

    هی دید نات هَیو تو کیور ایت، اَند ایت وود مِیک گریت فورنیچَر

    نیازی به خشک کردنش ندارد و مبلمان عالی می‌سازد

     

    He forgot that as a boy, he had spent his entire childhood

    هی فِرگات دَت اَز اَ بوی، هی هَد اسپِنت هیز اینتایر چایلد هود

    او فراموش کرد که در کودکی، تمام دوران بچگی‌اش را

     

    climbing the tree and eating its apples.

    کلایمینگ دِ تری اَند ایتینگ ایتس اَپِلز

    از درخت بالا می‌رفت و سیب‌هایش را می‌خورد

     

    Now the apple tree was home to several little animals in the neighborhood.

    ناو دِ اَپِل تری واز هوم تو سِورَل لیتِل اَنیمَلز این دِ نیبَرهود

    حالا درخت سیب خانه چندین جانور کوچک در همسایگی بود

     

    This included squirrels, sparrows and a huge variety of birds and insects.

    دِیس اینکلودِد اسکویرِلز، اسپَروز اَند اَ هیوج وِرایِتی آو بِردز اَند اینسِکتس

    از جمله سنجاب‌ها، گنجشک‌ها و تنوع زیادی از پرندگان و حشرات

     

    When the farmer took his axe and began chopping the tree,

    ون دِ فارمِر توک هیز اَکس اَند بیگَن چاپینگ دِ تری

    وقتی کشاورز تبر را برداشت و شروع به بریدن درخت کرد

     

    all the little animals came rushing down.

    اُل دِ لیتِل اَنیمَلز کِیم راشینگ داون

    همه حیوانات کوچک با عجله پایین آمدند

     

    They all began to plead with the farmer.

    دِی اُل بیگَن تو پلیِد ویت دِ فارمِر

    همه شروع به التماس به کشاورز کردند

     

    They gathered round the farmer and said,

    دِی گَادِرِد راوند دِ فارمِر اَند سِد

    دور کشاورز جمع شدند و گفتند

     

    “Please don’t cut the tree. We used to play with you when you were small,

    “پلیز دونت کات دِ تری. وی یوزد تو پلِی ویت یو ون یو وِر اسمال

    «لطفاً درخت را نَبُر. وقتی کوچک بودی با تو بازی می‌کردیم

     

    under this very tree. This is our home and we have no other place to go”.

    اَندِر دِیس وِری تری. دِیس ایز آور هوم اَند وی هَیو نو آذر پلیس تو گو”

    زیر همین درخت. این خانه ماست و جای دیگری برای رفتن نداریم»

     

    The farmer was adamant. He raised his axe and the commotion grew.

    دِ فارمِر واز اَدَمَنت. هی رِیزد هیز اَکس اَند دِ کاموشِن گرو

    کشاورز سرسخت بود. تبر را بالا برد و هیاهو بیشتر شد

     

    “Please don’t chop and destroy my home and kids,” cried the squirrel.

    “پلیز دونت چاپ اَند دیستروی مای هوم اَند کیدز،” کراید دِ اسکویرِل

    «لطفاً خانه و بچه‌هایم را نَبُر و نابود نکن،» سنجاب فریاد زد

     

    “Please don’t chop and destroy my nest,” cried the little birds.

    “پلیز دونت چاپ اَند دیستروی مای نِست،” کراید دِ لیتِل بِردز

    «لطفاً لانه‌ام را نَبُر و نابود نکن،» پرندگان کوچک فریاد زدند

     

    “Please don’t cut the apple tree,” cried the grasshopper.

    “پلیز دونت کات دِ اَپِل تری،” کراید دِ گراسهاپِر

    «لطفاً درخت سیب را نَبُر،» ملخ فریاد زد

     

    The farmer, however, forgot his childhood and his animal friends.

    دِ فارمِر، هااوِوِر، فِرگات هیز چایلد هود اَند هیز اَنیمال فرِندز

    کشاورز اما کودکی و دوستان حیوانی‌اش را فراموش کرد

     

    He began to chop the tree harder.

    هی بیگَن تو چاپ دِ تری هاردِر

    با شدت بیشتری درخت را بُرد

     

    All the little animals became desperate,

    اُل دِ لیتِل اَنیمَلز بیکِیم دِسپِرِت

    همه حیوانات کوچک ناامید شدند

     

    and wanted to protect the apple tree at any cost.

    اَند وانتید تو پروتِکت دِ اَپِل تری اَت اِنی کاست

    و می‌خواستند به هر قیمتی از درخت سیب محافظت کنند

     

    The little animals said, “We will sing for you when you are toiling away in the fields.

    دِ لیتِل اَنیمَلز سِد، “وی ویل سینگ فور یو ون یو آر تویلینگ اِوی این دِ فیلدز

    حیوانات کوچک گفتند: «وقتی در مزرعه زحمت می‌کشی، برایت آواز می‌خوانیم

     

    We will look after your little boy. He will not cry,

    وی ویل لوک آفتر یور لیتِل بوی. هی ویل نات کرای

    مراقب پسر کوچکت هستیم. گریه نمی‌کند

     

    but instead will be entertained and happy.

    بَت اینستِد ویل بی اِنتِرتِینِد اَند هَپی

    بلکه سرگرم و خوشحال خواهد بود

     

    You will like our songs and will not feel tired.”

    یو ویل لایک آور سانگز اَند ویل نات فیل تایِرد”

    آوازهای ما را دوست خواهی داشت و خسته نمی‌شوی»

     

    However, their cries for help fell on deaf ears.

    هااوِوِر، دِر کرایز فور هِلف فِل آن دِف ایرز

    اما فریادهای کمک‌خواهی‌شان به گوش کر رفت

     

    Despite all their requests, the farmer continued to chop down the tree.

    دیسپایت اُل دِر ریکِستس، دِ فارمِر کانتینیود تو چاپ داون دِ تری

    با وجود همه خواهش‌هایشان، کشاورز به بریدن درخت ادامه داد

     

    All of a sudden, he noticed something shiny.

    اُل آو اَ سادِن، هی نوتِسد سامثینگ شاینی

    ناگهان، چیزی براق دید

     

    On inspecting it, he realized that it was a beehive, full of honey.

    آن اینسپِکتینگ ایت، هی ریلایزد دَت ایت واز اَ بیهایو، فُل آو هانی

    که وقتی بررسی کرد، متوجه شد کندوی عسلی پر از عسل است

     

    He took a little and put it in his mouth.

    هی توک اَ لیتِل اَند پوت ایت این هیز ماوت

    کمی برداشت و در دهانش گذاشت

     

    The taste of the honey woke up the little boy in him.

    دِ تِیست آو دِ هانی ووک آپ دِ لیتِل بوی این هیم

    طعم عسل، کودک درونش را بیدار کرد

     

    Suddenly, the memories of his childhood came rushing back.

    سادِنلی، دِ مِموریز آو هیز چایلد هود کِیم راشینگ بَک

    ناگهان، خاطرات کودکی‌اش به یادش آمد

     

    The honey tasted so good that he wanted more.

    دِ هانی تِیستِد سُو گود دَت هی وانتید مور

    عسل آنقدر خوشمزه بود که بیشتر خواست

     

    It brought a sense of happiness to him.

    ایت برات اَ سِنس آو هَپینِس تو هیم

    حس شادی به او بخشید

     

    He smiled and exclaimed, “This tastes amazing.”

    هی اسمایلد اَند ایکسکلِیمد، “دِیس تِیستس اَمِیزینگ”

    لبخند زد و فریاد زد: «این طعم فوق‌العاده‌ای دارد»

     

    Realizing the change in the farmer’s attitude,

    ریلایزینگ دِ چِینج این دِ فارمِرز اَتیتود

    وقتی تغییر نگرش کشاورز را دیدند

     

    the little animals spoke in unison:

    دِ لیتِل اَنیمَلز اسپوک این یونِسون

    حیوانات کوچک همصدا گفتند

     

    The bee said, “I will always provide you with sweet honey.”

    دِ بی سِد، “آی ویل اولوِیز پراوایْد یو ویت سوئیت هانی”

    زنبور گفت: «همیشه عسل شیرین در اختیارت می‌گذارم»

     

    The squirrel said, “I will share any amount of nuts that you want.”

    دِ اسکویرِل سِد، “آی ویل شِر اِنی اَماونت آو ناتس دَت یو وانت”

    سنجاب گفت: «هر مقدار مغز که بخواهی با تو تقسیم می‌کنم»

     

    The birds cried, “We will sing as many songs as you want.”

    دِ بِردز کراید، “وی ویل سینگ اَز مِنی سانگز اَز یو وانت”

    پرندگان فریاد زدند: «هر تعداد آواز که بخواهی برایت می‌خوانیم»

     

    Finally, the farmer realized his folly, and put down his axe.

    فاینلی، دِ فارمِر ریلایزد هیز فالی، اَند پوت داون هیز اَکس

    سرانجام، کشاورز به حماقت خود پی برد و تبر را زمین گذاشت

     

    He understood that the tree was home to many lovely animals

    هی اَندِرستود دَت دِ تری واز هوم تو مِنی لاوِلی اَنیمَلز

    او فهمید که درخت خانه جانوران دوست‌داشتنی زیادی است

     

    that provided him with so many things.

    دَت پراوایْدِد هیم ویت سُو مِنی ثینگز

    که چیزهای زیادی در اختیارش می‌گذاشتند

     

    He wanted his little boy to have the childhood that he had.

    هی وانتید هیز لیتِل بوی تو هَیو دِ چایلد هود دَت هی هَد

    می‌خواست پسر کوچکش هم همان کودکی را داشته باشد که او داشت

     

    The farmer realized that the apple tree was not that fruitless.

    دِ فارمِر ریلایزد دَت دِ اَپِل تری واز نات دَت فروتلِس

    کشاورز فهمید که درخت سیب آنقدرها هم بی‌میوه نبود

     

    The little boy in him saved the apple tree.

    دِ لیتِل بوی این هیم سِیوِد دِ اَپِل تری

    کودک درونش درخت سیب را نجات داد

     

    He threw away the axe and said to the little creatures,

    هی ثرو اِوی دِ اَکس اَند سِد تو دِ لیتِل کریچِرز

    تبر را دور انداخت و به موجودات کوچک گفت

     

    “I promise that I would never cut this tree.

    “آی پرامیس دَت آی وود نِوِر کات دِیس تری

    «قول می‌دهم که هیچ‌وقت این درخت را نَبُرم

     

    I have realized my mistake and you all can now live in peace and harmony.”

    آی هَیو ریلایزد مای میستِیک اَند یو اُل کَن ناو لیو این پیس اَند هارمَنی”

    متوجه اشتباهم شدم و شما همه می‌توانید در صلح و آرامش زندگی کنید»

     

    The little creatures thanked the bee profusely.

    دِ لیتِل کریچِرز ثَنکت دِ بی پروفیوسلی

    موجودات کوچک از زنبور بسیار تشکر کردند

     

    If the farmer had not found the beehive,

    اِف دِ فارمِر هَد نات فاوند دِ بیهایو

    اگر کشاورز کندو را پیدا نکرده بود

     

    they would have been homeless by now.

    دِی وود هَیو بِین هوملِس بای ناو

    تا حالا بی‌خانه شده بودند

     

    They continued living happily in the old apple tree.

    دِی کانتینیود لیوینگ هَپیلی این دِ اولد اَپِل تری

    آن‌ها به زندگی شاد در درخت سیب قدیمی ادامه دادند

     

    Moral: Each and every living thing in nature is of some use:

    مورَل: ایچ اَند اِوری لیوینگ ثینگ این نیچَر ایز آو سام یوس

    پند: هر موجود زنده‌ای در طبیعت مفید است

     

    we should not destroy any living thing.

    وی شود نات دیستروی اِنی لیوینگ ثینگ

    نباید هیچ موجود زنده‌ای را نابود کنیم