• The Fox and the Grapes

    The Fox and the Grapes

    The Fox and the Grapes:

    دِ فاکس اَند دِ گریپس

    روباه و انگورها

     

    One afternoon, a fox was walking through the forest

    وان آفترنون، اَ فاکس واز واکینگ ثرو دِ فورِست

    یک بعدازظهر، روباهی در جنگل راه می‌رفت

     

    and spotted a bunch of grapes hanging from a lofty branch.

    اَند اسپاتِد اَ بَناچ آو گریپس هَنگینگ فرام اَ لافتی برَناچ

    و خوشه‌ای انگور را دید که از شاخه‌ای بلند آویزان بود

     

    “Just the thing to quench my thirst,” said the fox.

    “جاست دِ ثینگ تو کوئنچ مای ثِرس،” سِد دِ فاکس

    «دقیقاً چیزی که تشنگی‌ام را برطرف کند،» روباه گفت

     

    Taking a few steps back, the fox jumped

    تِیکینگ اَ فیو استپس بَک، دِ فاکس جامپد

    چند قدم عقب رفت، روباه پرید

     

    and just missed the hanging grapes.

    اَند جاست میسِد دِ هَنگینگ گریپس

    و درست از انگورهای آویزان جا ماند

     

    Again, the fox took a few paces back

    اَگین، دِ فاکس توک اَ فیو پِیسِز بَک

    دوباره، روباه چند گام عقب رفت

     

    and tried to reach them, but still failed.

    اَند تراید تو ریچ دِم، بَت استیل فِیلد

    و تلاش کرد به آن‌ها برسد، اما باز هم ناموفق بود

     

    Finally, giving up, the fox turned up his nose

    فاینلی، گیوینگ آپ، دِ فاکس تِرند آپ هیز نوز

    سرانجام، روباه تسلیم شد، بینی‌اش را بالا انداخت

     

    and said, “They’re probably sour anyway.”

    اَند سِد، “دِیر پراببلی ساور اِنیوِی”

    و گفت: «به هر حال احتمالاً ترش هستند»

     

    Then he walked away.

    دِن هی واکد اِوی

    سپس از آنجا دور شد

     

    Moral: It’s Easy To Despise What You Cannot Have.

    مورَل: ایتس ایزی تو دیسپایز وات یو کَنات هَیو

    پند: تحقیر چیزی که نمی‌توانی داشته باشی، آسان است

     

    A note about the story

    اَ نوت اَباوت دِ استوری

    یک نکته درباره داستان

     

    The ‘Fox and the Grapes’ is often cited as an example for cognitive dissonance:

    دِ “فاکس اَند دِ گریپس” ایز آفِن سایتِد اَز اَن اِگزَمپِل فور کاگنیتیو دیسونَنس

    داستان «روباه و انگور» اغلب به عنوان مثالی برای ناهماهنگی شناختی ذکر می‌شود

     

    the discomfort people experience when their beliefs/actions are at odds with other beliefs/actions.

    دِ دیسکامفِرت پیپل ایکسپیرینس ون دِر بیلِفس/اَکشِنز آر اَت اَدز ویت آذر بیلِفس/اَکشِنز

    ناراحتی‌ای که افراد وقتی تجربه می‌کنند که باورها/رفتارهایشان با باورها/رفتارهای دیگر در تضاد است

     

    In the story, the fox sees some grapes on a vine and wants to eat them.

    این دِ استوری، دِ فاکس سِیز سام گریپس آن اَ واین اَند وانتس تو ایت دِم

    در داستان، روباه چند انگور روی تاک می‌بیند و می‌خواهد آن‌ها را بخورد

     

    He tries to jump up, but cannot reach them because they are too high.

    هی ترایز تو جامپ آپ، بَت کَنات ریچ دِم بیکاز دِی آر تو های

    تلاش می‌کند بالا بپرد، اما نمی‌تواند به آن‌ها برسد چون خیلی بلند هستند

     

    When he realizes he will not be able to eat any grapes,

    ون هِی ریلایزِز هِی ویل نات بی ایبِل تو ایت اِنی گریپس

    وقتی متوجه می‌شود که نمی‌تواند هیچ انگوری بخورد

     

    the fox becomes disdainful; he tells himself

    دِ فاکس بیکامز دیسدِینفُل؛ هِی تِلز هیمسِلف

    روباه از سرِ بی‌اعتنایی می‌گوید؛ به خودش می‌گوید

     

    that those grapes were sour and not worthy of desire anyway.

    دَت دُوز گریپس وِر ساور اَند نات وَردی آو دِزایر اِنیوِی

    که آن انگورها ترش بودند و به هر حال ارزش آرزو کردن نداشتند

     

    Psychologist and teacher Leon Festinger pointed out in 1957,

    سایکالاجیست اَند تیچِر لیان فِستینجِر پویندِد اوت این ناینتین فیفتی سِوِن

    روانشناس و معلم، لیون فستینگر، در سال ۱۹۵۷ اشاره کرد

     

    that often, people hold two conflicting beliefs,

    دَت آفِن، پیپل هولد تو کانفلیکتینگ بیلِفس

    که اغلب، افراد دو باور متضاد دارند

     

    or they believe one thing but do something that is against that belief.

    اور دِی بیلِیو وان ثینگ بَت دو سامثینگ دَت ایز اَگِینست دَت بیلِف

    یا چیزی را باور دارند اما کاری خلاف آن باور انجام می‌دهند

     

    The resulting cognitive dissonance is psychologically distressful,

    دِ ریزالتینگ کاگنیتیو دیسونَنس ایز سایکالاجیکلی دیستِسفُل

    ناهماهنگی شناختیِ حاصل از نظر روانی آزاردهنده است

     

    and we often try to alleviate it

    اَند وی آفِن ترای تو الیویِیت ایت

    و ما اغلب سعی می‌کنیم آن را کاهش دهیم

     

    by justifying our actions or changing our beliefs.

    بای جاستیفایینگ آور اَکشِنز اور چِینجینگ آور بیلِفس

    با توجیه کردن رفتارهایمان یا تغییر دادن باورهایمان

     

    Either way, the goal is to get our beliefs and actions in line with each other.

    ایذِر وَی، دِ گول ایز تو گِت آور بیلِفس اَند اَکشِنز این لاین ویت ایچ آذر

    به هر حال، هدف این است که باورها و رفتارمان را با هم هماهنگ کنیم