• The Milkmaid and her Pail

    The Milkmaid and her Pail:

    دِ میلکمِید اَند هِر پِیل

    دختر شیرفروش و سطلش

     

    Patty the Milkmaid was going to the market

    پَتی دِ میلکمِید واز گویینگ تو دِ مارکیت

    پتی، دختر شیرفروش، به سمت بازار می‌رفت

     

    carrying milk in a pail on her head.

    کَریینگ میلک این اَ پِیل آن هِر هِد

    در حالی که سطل شیر را روی سرش حمل می‌کرد

     

    As she went along, she began calculating

    اَز شِی وِنت اَلانگ، شِی بیگَن کَلکیولِیتینگ

    همانطور که می‌رفت، شروع به محاسبه کرد

     

    what she would do with the money she would get for the milk.

    وات شِی وود دو ویت دِ مانی شِی وود گِت فور دِ میلک

    که با پولی که از فروش شیر به دست می‌آورد، چه کار خواهد کرد

     

    “I’ll buy some fowls from Farmer Brown,” said she,

    “آیل بای سام فاولز فرام فارمِر براون،” سِد شِی

    «چند تا مرغ از کشاورز براون می‌خرم،» گفت

     

    “and they will lay eggs each morning,

    “اَند دِی ویل لِی اِگز ایچ مورنینگ

    «و هر روز صبح تخم می‌گذارند

     

    which I will sell to the parson’s wife.

    ویچ آی ویل سِل تو دِ پارسِنز وایف

    که به همسر کشیش می‌فروشم

     

    With the money that I get from the sale of these eggs,

    ویت دِ مانی دَت آی گِت فرام دِ سِیل آو دِیز اِگز

    با پولی که از فروش این تخم‌مرغ‌ها به دست می‌آورم

     

    I’ll buy myself a new dimity frock and a chip hat,

    آیل بای مایسِلف اَ نیو دیمیتی فراک اَند اَ چیپ هَت

    برای خودم یک لباس نخی نو و یک کلاه حصیری می‌خرم

     

    and when I go to the market,

    اَند ون آی گو تو دِ مارکیت

    و وقتی به بازار می‌روم

     

    won’t all the young men come up and speak to me!

    وونت اُل دِ یانگ مَن کَم آپ اَند اسپیک تو می!

    مگر نه اینکه همه پسرهای جوان به من نزدیک می‌شوند و با من حرف می‌زنند!

     

    Polly Shaw will be so jealous, but I don’t care.

    پالی شاو ویل بی سُو جِلَس، بَت آی دونت کِر

    پالی شاو خیلی حسادت می‌کند، اما من اهمیتی نمی‌دهم

     

    I shall just look at her and toss my head like this.”

    آی شَل جاست لوک اَت هِر اَند تاس مای هِد لایک دِیس”

    فقط به او نگاه می‌کنم و سرم را اینطور تکون می‌دهم»

     

    As she spoke that, she tossed her head back

    اَز شِی اسپوک دَت، شِی تاست هِر هِد بَک

    همین که این را گفت، سرش را به عقب تکاند

     

    and the pail fell off it, and all the milk was spilt!

    اَند دِ پِیل فِل آف ایت، اَند اُل دِ میلک واز اسپیلت!

    و سطل از سرش افتاد و تمام شیر ریخت!

     

    Moral: Do Not Count Your Chickens Before They Are Hatched.

    مورَل: دو نات کاونت یور چیکِنز بیفور دِی آر هَچد

    پند: تا جوجه‌ها از تخم درنیامده‌اند، آن‌ها را نشمار