• The Secret of Happiness

    The Secret of Happiness

    دِ سیکرِت آو هَپینِس

    راز خوشبختی

     

    Once upon a time, there were three brothers named Samuel, Timothy, and Xander,

    وانس اَپان اَ تایم، دِر وِر ثری برادرز نِیمد سَميول، تیموثی، اَند زِندِر

    روزی روزگاری، سه برادر به نام‌های ساموئل، تیموتی و زندر بودند

     

    who lived in a cottage by the woods.

    هو لیود این اَ کاتیج بای دِ وودز

    که در کلبه‌ای کنار جنگل زندگی می‌کردند

     

    They were honest and hardworking.

    دِی وِر آنِست اَند هاردوورکینگ

    آن‌ها صادق و سخت‌کوش بودند

     

    Every day, they would venture into the forest to cut wood.

    اِوری دی، دِی وود وِنچِر اینتو دِ فورِست تو کات وود

    هر روز، به جنگل می‌رفتند تا هیزم ببرند

     

    Later, they would sell it in the market

    لِیتِر، دِی وود سِل ایت این دِ مارکیت

    بعداً، آن را در بازار می‌فروختند

     

    where it would fetch a decent price.

    وئر ایت وود فِچ اَ دیسِنت پرایس

    جایی که قیمت مناسبی داشت

     

    Thus, their life continued in this manner.

    دَس، دِر لایف کانتینیود این دِیس مَنِر

    بدین ترتیب، زندگی‌شان به همین منوال ادامه داشت

     

    However, the brothers were always sad and morose.

    هاوِوِر، دِ برادرز وِر اولوِیز سَد اَند مورُوز

    با این حال، برادران همیشه غمگین و گرفته بودند

     

    Even though they lived a good life, they were unhappy.

    ایوِن دُو دِی لیود اَ گود لایف، دِی وِر آنهَپی

    با وجود اینکه زندگی خوبی داشتند، ناراضی بودند

     

    Each one longed for something or the other

    ایچ وان لانگد فور سامثینگ اور دِ آذر

    هر کدام آرزوی چیزی یا چیز دیگری را داشتند

     

    and would pine for it.

    اَند وود پاین فور ایت

    و برایش دل می‌سوزاندند

     

    One day, while Samuel, Timothy, and Xander were returning home from the woods

    وان دی، وایل سَميول، تیموثی، اَند زِندِر وِر ریترنینگ هوم فرام دِ وودز

    یک روز، وقتی ساموئل، تیموتی و زندر از جنگل به خانه برمی‌گشتند

     

    carrying their bundle of logs,

    کَریینگ دِر باندِل آو لاگز

    در حالی که بسته‌ای از هیزم حمل می‌کردند

     

    they saw an old, haggard woman

    دِی ساو اَن اولد، هَگِرد وومَن

    پیرزنی فرتوت و خسته را دیدند

     

    bent low with a sack on her back.

    بِنت لو ویت اَ سَک آن هِر بَک

    که با گونی بر پشت، خم شده بود

     

    As they were kind and compassionate,

    اَز دِی وِر کایند اَند کامپَشِنِت

    از آنجا که مهربان و دلسوز بودند

     

    the brothers immediately approached the poor woman

    دِ برادرز ایمیدیتلی اَپروچد دِ پور وومَن

    برادران بلافاصله به زن فقیر نزدیک شدند

     

    and offered to carry the sack all the way to her home.

    اَند آفِرد تو کَری دِ سَک اُل دِ وَی تو هِر هوم

    و پیشنهاد کردند که گونی را تا خانه‌اش حمل کنند

     

    She smiled and expressed her gratefulness,

    شِی اسمایلد اَند ایکسپرسد هِر گریتفُلنِس

    او لبخند زد و قدردانی کرد

     

    while replying that the sack actually contained apples

    وایل ریپلایینگ دَت دِ سَک اَکچوالی کانتِینِد اَپِلز

    در حالی که پاسخ داد گونی در واقع سیب دارد

     

    that she had collected in the forest.

    دَت شِی هَد کِلِکتِد این دِ فورِست

    که در جنگل جمع کرده بود

     

    Samuel, Timothy, and Xander took turns carrying the sack,

    سَميول، تیموثی، اَند زِندِر توک تِرنز کَریینگ دِ سَک

    ساموئل، تیموتی و زندر نوبت به نوبت گونی را حمل کردند

     

    and at last, when they reached the woman’s home,

    اَند اَت لاست، ون دِی ریچد دِ وومَنز هوم

    و سرانجام، وقتی به خانه زن رسیدند

     

    they were very tired indeed.

    دِی وِر وِری تایِرد ایندیِد

    واقعاً خیلی خسته شده بودند

     

    Now, this old woman was no ordinary person

    ناو، دِیس اولد وومَن واز نو اُردِنِری پرسِن

    حالا، این پیرزن آدم معمولی نبود

     

    and had magical powers.

    اَند هَد مَجیکَل پاوَرز

    و قدرت جادویی داشت

     

    Pleased with the brothers’ kind and selfless nature,

    پلیزد ویت دِ برادرز کایند اَند سِلفلِس نِیچِر

    از مهربانی و ازخودگذشتگی برادران خشنود شد

     

    she asked them whether there was anything she could help them with,

    شِی اَسکد دِم وِدَر دِر واز اِنیثینگ شِی کُد هِلب دِم ویت

    از آن‌ها پرسید آیا کاری هست که بتواند برایشان انجام دهد

     

    as a reward.

    اَز اَ ریوارد

    به عنوان پاداش

     

    “We are not happy,

    “وی آر نات هَپی

    «ما خوشحال نیستیم

     

    and that has become our greatest cause of concern,” replied Samuel.

    اَند دَت هَز بیکام آور گریتِست کاز آو کانسرن،” ریپلاید سَميول

    و این بزرگترین نگرانی ما شده است،» ساموئل پاسخ داد

     

    The woman asked what would make them happy.

    دِ وومَن اَسکد وات وود مِیک دِم هَپی

    زن پرسید چه چیزی آن‌ها را خوشحال می‌کند

     

    Each brother spoke of a different thing that would please him.

    ایچ برادر اسپوک آو اَ دیفرنت ثینگ دَت وود پلیز هیم

    هر برادر از چیزی متفاوت گفت که او را خوشحال می‌کند

     

    “A splendid mansion with plenty of servants would make me happy.

    “اَ اسپلندید مَنشِن ویت پِلِنی آو سِروَنتس وود مِیک می هَپی

    «یک عمارت مجلل با کلی خدمتکار، مرا خوشحال می‌کند

     

    There is nothing more that I would want,” said Samuel.

    دِر ایز ناتینگ مور دَت آی وود وانت،” سِد سَميول

    چیز دیگری نمی‌خواهم،» ساموئل گفت

     

    “A big farm with lots of harvest would make me happy.

    “اَ بیگ فارم ویت لاتس آو هاروِست وود مِیک می هَپی

    «یک مزرعه بزرگ با محصول فراوان، مرا خوشحال می‌کند

     

    Then I could be rich without having to worry,” said Timothy.

    دِن آی کُد بی ریچ ویتاوت هَیوینگ تو ووری،” سِد تیموثی

    آن وقت می‌توانستم بدون نگرانی ثروتمند باشم،» تیموتی گفت

     

    “A beautiful wife would make me happy.

    “اَ بیوتیفُل وایف وود مِیک می هَپی

    «یک همسر زیبا مرا خوشحال می‌کند

     

    Every day, after returning home,

    اِوری دی، آفتر ریترنینگ هوم

    هر روز، پس از برگشتن به خانه

     

    her sweet little face would light me up

    هِر سوئیت لیتِل فِیس وود لایت می آپ

    چهره شیرینش مرا شاد می‌کند

     

    and make me forget my sorrows,” said Xander.

    اَند مِیک می فورگِت مای سارُوز،” سِد زِندِر

    و غم‌هایم را فراموش می‌کنم،» زندر گفت

     

    “That is fine,” said the old woman.

    “دَت ایز فاین،” سِد دِ اولد وومَن

    «خوب است،» پیرزن گفت

     

    “If these things will give you happiness,

    “اِف دِیز ثینگز ویل گیو یو هَپینِس

    «اگر این چیزها به شما خوشبختی می‌دهد

     

    you deserve them in every respect

    یو دِزِرو دِم این اِوری رِسپِکت

    شایسته‌اش هستید از هر جهت

     

    for helping a poor, helpless person like me.

    فور هِلبینگ اَ پور، هِلپلِس پرسِن لایک می

    برای کمک به آدم فقیر و بیچاره‌ای مثل من

     

    Go home, and each of you shall find

    گو هوم، اَند ایچ آو یو شَل فایند

    به خانه بروید و هر کدام

     

    exactly what you have wished for.”

    اِگزَکلی وات یو هَیو ویشت فور”

    دقیقاً همان چیزی را که آرزو کردید، خواهید یافت»

     

    This took the brothers by surprise

    دِیس توک دِ برادرز بای سَپرایز

    این موضوع برادران را غافلگیر کرد

     

    as they did not know about the woman’s powers.

    اَز دِی دید نات نو اَباوت دِ وومَنز پاوَرز

    چون از قدرت زن خبر نداشتند

     

    Nevertheless, they took leave and returned home.

    نِوِرذِلِس، دِی توک لیو اَند ریترند هوم

    با این حال، خداحافظی کردند و به خانه برگشتند

     

    But lo and behold,

    بَت لو اَند بیهُلد

    اما چه دیدند و چه شنیدند

     

    beside their cottage, there was a huge mansion

    بساید دِر کاتیج، دِر واز اَ هیوج مَنشِن

    کنار کلبه‌شان، عمارتی بزرگ بود

     

    with a doorman and other servants waiting outside!

    ویت اَ دورمَن اَند آذر سِروَنتس وِیتینگ اوتساید!

    با نگهبانی و خدمتکارانی که بیرون منتظر بودند!

     

    They greeted Samuel and ushered him in.

    دِی گریتِد سَميول اَند اَشِرد هیم این

    آن‌ها به ساموئل خوش‌آمد گفتند و او را راهنمایی کردند

     

    At some distance, a yellow farmland showed itself.

    اَت سام دیستَنس، اَ یِلُو فارم لَند شُود ایتسِلف

    کمی دورتر، زمین کشاورزی زردرنگی نمایان شد

     

    A ploughman came and announced that it belonged to Timothy.

    اَ پلاومَن کِیم اَند اَناونسد دَت ایت بیلانگد تو تیموثی

    مردی شخم‌زن آمد و اعلام کرد که متعلق به تیموتی است

     

    Timothy gasped.

    تیموثی گَست

    تیموتی نفس‌نفس زد

     

    Just at that moment, a beautiful maiden approached Xander

    جاست اَت دَت مومِنت، اَ بیوتیفُل مِیدِن اَپروچد زِندِر

    درست در همان لحظه، دختر زیبایی به زندر نزدیک شد

     

    and coyly said that she was his wife.

    اَند کویلی سِد دَت شِی واز هیز وایف

    و به آرامی گفت که همسرش است

     

    The brothers were beside themselves with joy

    دِ برادرز وِر بساید دِم سِلوِز ویت جوی

    برادران از شدت خوشحالی خود را باخته بودند

     

    at this new turn of events.

    اَت دِیس نیو تِرن آو ایوِنتس

    از این تحول جدید در زندگی‌شان

     

    They thanked their lucky stars

    دِی ثَنکت دِر لاکی استارز

    از بخت خود سپاسگزار بودند

     

    and adapted to their new lifestyles.

    اَند اَداپتِد تو دِر نیو لایف استایلز

    و با سبک زندگی جدید خود سازگار شدند

     

    The days passed and soon a year was over.

    دِ دِیز پَست اَند سون اَ ییر واز اووِر

    روزها گذشت و به زودی یک سال تمام شد

     

    The situation was, however, now different

    دِ سیتیویشِن واز، هااوِوِر، ناو دیفرَنت

    اما حالا اوضاع فرق کرده بود

     

    for Samuel, Timothy, and Xander.

    فور سَميول، تیموثی، اَند زِندِر

    برای ساموئل، تیموتی و زندر

     

    Samuel had grown tired of owning the mansion.

    سَميول هَد گرون تایِرد آو اونینگ دِ مَنشِن

    ساموئل از داشتن عمارت خسته شده بود

     

    He became lazy and did not supervise his servants

    هی بیکِیم لِیزی اَند دید نات سوپروایز هیز سِروَنتس

    تنبل شده بود و بر خدمتکارانش نظارت نمی‌کرد

     

    into taking proper care of the mansion.

    اینتو تیکینگ پراپِر کِر آو دِ مَنشِن

    تا از عمارت به خوبی مراقبت کنند

     

    Timothy, who had built a decent house next to his farmland,

    تیموثی، هو هَد بیلت اَ دیسِنت هاوس نِکس تو هیز فارم لَند

    تیموتی که خانه مناسبی کنار مزرعه‌اش ساخته بود

     

    found it burdensome to plough the fields

    فاوند ایت بَردِنسام تو پلاو دِ فیلدز

    شخم زدن مزرعه را طاقت‌فرسا یافت

     

    and sow seeds from time to time.

    اَند سُو سیدز فرام تایم تو تایم

    و گهگاهی بذرپاشی می‌کرد

     

    Xander too grew used to his beautiful wife

    زِندِر تو گرو یوزد تو هیز بیوتیفُل وایف

    زندر هم به همسر زیبایش عادت کرده بود

     

    and no longer found any joy in keeping her company.

    اَند نو لانگِر فاوند اِنی جوی این کیپینگ هِر کامپَنی

    و دیگر از همراهی او لذتی نمی‌برد

     

    In short, all of them were unhappy again.

    این شورت، اُل آو دِم وِر آنهَپی اَگین

    به طور خلاصه، همه دوباره ناراضی بودند

     

    One day, the three of them met up

    وان دی، دِ ثری آو دِم مِت آپ

    یک روز، هر سه نفر دور هم جمع شدند

     

    and decided to visit the old woman at her home.

    اَند دِسایدید تو ویزیت دِ اولد وومَن اَت هِر هوم

    و تصمیم گرفتند به دیدار پیرزن در خانه‌اش بروند

     

    “That woman has magical powers

    “دَت وومَن هَز مَجیکَل پاوَرز

    «آن زن قدرت جادویی دارد

     

    which turned our dreams into reality.

    ویچ تِرند آور دریمز اینتو رِیالیتی

    که رویاهایمان را به واقعیت تبدیل کرد

     

    However, since we are no longer happy,

    هاوِوِر، سینس وی آر نو لانگِر هَپی

    اما از آنجا که دیگر خوشحال نیستیم

     

    we must go and seek her help now.

    وی مَست گو اَند سیک هِر هِلب ناو

    باید برویم و از او کمک بخواهیم

     

    It is she who will be able to tell us the secret

    ایت ایز شِی هو ویل بی ایبِل تو تِل آس دِ سیکرِت

    او کسی است که می‌تواند راز

     

    to attaining happiness,” said Samuel.

    تو اَتِینینگ هَپینِس،” سِد سَميول

    دست‌یابی به خوشبختی را به ما بگوید،» ساموئل گفت

     

    When they came to the old woman,

    ون دِی کِیم تو دِ اولد وومَن

    وقتی پیش پیرزن رسیدند

     

    she was cooking stew in a pot.

    شِی واز کوکینگ استیو این اَ پات

    او در حال پختن خورش در دیگ بود

     

    Greeting her, each of the brothers recounted

    گریتینگ هِر، ایچ آو دِ برادرز ریکاونتِد

    پس از سلام، هر یک از برادران بازگو کردند

     

    how he had turned unhappy again.

    هاو هی هَد تِرند آنهَپی اَگین

    که چگونه دوباره ناراضی شده است

     

    “Please tell us how we can once more be happy,” said Timothy.

    “پلیز تِل آس هاو وی کَن وانس مور بی هَپی،” سِد تیموثی

    «لطفاً به ما بگو چگونه دوباره خوشحال شویم،» تیموتی گفت

     

    “Well,” replied the old woman.

    “وِل،” ریپلاید دِ اولد وومَن

    «خب،» پیرزن پاسخ داد

     

    “It is all in your own hands.

    “ایت ایز اُل این یور اون هَندز

    «همه‌اش در دست خودتان است

     

    See, when each of you made his wish and it was granted,

    سی، ون ایچ آو یو مِید هیز ویش اَند ایت واز گرَنتِد

    ببینید، وقتی هر کدام آرزویش را کرد و برآورده شد

     

    you were happy.

    یو وِر هَپی

    خوشحال بودید

     

    However, happiness never lasts

    هاوِوِر، هَپینِس نِوِر لَستس

    اما خوشبختی هرگز دوام نمی‌آورد

     

    without a very important thing – contentment.

    ویتاوت اَ وِری ایمپورتَنت ثینگ – کَنتِنت مِنت

    بدون یک چیز بسیار مهم – قناعت

     

    Earlier, since you were happy

    ایرلیِر، سینس یو وِر هَپی

    قبلاً، از آنجا که خوشحال بودید

     

    but never really content or satisfied,

    بَت نِوِر ریلای کَنتِنت اور سَتیسفاید

    اما هرگز واقعاً قانع یا راضی نبودید

     

    boredom and misery overcame you

    بورِدام اَند میزِری اووِرکِیم یو

    یکنواختی و بدبختی بر شما چیره شد

     

    and you became sad again.

    اَند یو بیکِیم سَد اَگین

    و دوباره غمگین شدید

     

    Only if you learn to be content,

    اونلی اِف یو لِرن تو بی کَنتِنت

    تنها اگر یاد بگیرید قانع باشید

     

    can you truly enjoy the bliss of happiness.”

    کَن یو ترولی اِنجوی دِ بلیس آو هَپینِس”

    می‌توانید واقعاً از نعمت خوشبختی لذت ببرید»

     

    Samuel, Timothy, and Xander realized their mistake

    سَميول، تیموثی، اَند زِندِر ریلایزد دِر میستِیک

    ساموئل، تیموتی و زندر به اشتباه خود پی بردند

     

    and went back home.

    اَند وِنت بَک هوم

    و به خانه برگشتند

     

    They saw how lucky they were

    دِی ساو ها لاکی دِی وِر

    دیدند که چقدر خوش‌شانس بودند

     

    to have the gifts for which they had once craved.

    تو هَیو دِ گیفتس فور ویچ دِی هَد وانس کِریوِد

    که نعمت‌هایی را داشتند که روزی آرزویش را می‌کردند

     

    Samuel felt grateful for being the owner of a mansion

    سَميول فِلت گریتفُل فور بِیینگ دِ اونِر آو اَ مَنشِن

    ساموئل برای داشتن عمارت سپاسگزار شد

     

    and began taking good care of it.

    اَند بیگَن تیکینگ گود کِر آو ایت

    و شروع به مراقبت خوب از آن کرد

     

    Timothy began to plough his land diligently

    تیموثی بیگَن تو پلاو هیز لَند دیلیجِنتلی

    تیموتی با پشتکار شروع به شخم زدن زمینش کرد

     

    so as to have a good harvest in time.

    سو اَز تو هَیو اَ گود هاروِست این تایم

    تا به موقع محصول خوبی برداشت کند

     

    Xander too learned to appreciate his pretty wife’s chores

    زِندِر تو لِرند تو اَپریشیت هیز پریتی وایفز چورز

    زندر هم یاد گرفت که کارهای همسر زیبایش را قدر بداند

     

    and her devotion towards him.

    اَند هِر دیووشِن تَوَردز هیم

    و فداکاری‌اش را در حق خود

     

    Remembering that happiness and contentment went side by side,

    ریمِمبِرینگ دَت هَپینِس اَند کَنتِنت مِنت وِنت ساید بای ساید

    به یاد داشتند که خوشبختی و قناعت در کنار هم هستند

     

    never again did the brothers take their blessings for granted.

    نِوِر اَگین دید دِ برادرز تیک دِر بِلِسینگز فور گرَنتِد

    هرگز دیگر برادران نعمت‌های خود را بدیهی نشمردند

     

    And thus, they lived happily ever after.

    اَند دَس، دِی لیود هَپیلی اِوِر آفتر

    و بدین ترتیب، تا پایان عمر خوشبخت زندگی کردند