The Stranger in the Garden:
دِ استِریجِر این دِ گاردِن
غریبه در باغ
Once upon a time, there was a man who had a big garden.
وانس اَپان اَ تایم، دِر واز اَ مَن هو هَد اَ بیگ گاردِن
روزی روزگاری، مردی بود که باغ بزرگی داشت
He had planted many fruit trees
هی هَد پلَنتید مِنی فروت تریز
او درختان میوه زیادی کاشته بود
and cared for them till they bore fruits.
اَند کِیرد فور دِم تیل دِی بُر فروتس
و از آنها مراقبت کرد تا میوه دادند
Now he wanted to harvest the fruits
ناو هی وانتید تو هاروِست دِ فروتس
حالا میخواست میوهها را برداشت کند
and sell them to make money for his family.
اَند سِل دِم تو مِیک مانی فور هیز فَملی
و آنها را بفروشد تا برای خانوادهاش پول به دست آورد
One fine day, while picking the fruits with his son,
وان فاین دی، وایل پیکینگ دِ فروتس ویت هیز سَن
یک روز خوب، وقتی با پسرش میوه میچید
the man saw a stranger sitting on the branch of a tree
دِ مَن ساو اَ استِریجِر سیتینگ آن دِ برَناچ آو اَ تری
مرد غریبهای را دید که روی شاخه درختی نشسته
and picking fruits.
اَند پیکینگ فروتس
و میوه میچیند
The man became angry and shouted,
دِ مَن بیکِیم اَنگری اَند شاوتِد
مرد عصبانی شد و فریاد زد
“Hey you! What are you doing on my tree?
“هی یو! وات آر یو دوئینگ آن مای تری؟
«هی تو! روی درخت من چه کار میکنی؟
Aren’t you ashamed of stealing?”
آرنت یو اَشِیمد آو استیلینگ؟”
از دزدی خجالت نمیکشی؟»
The stranger sitting on the branch looked at the gardener,
دِ استِریجِر سیتینگ آن دِ برَناچ لوکت اَت دِ گاردِنِر
غریبهای که روی شاخه نشسته بود به باغبان نگاه کرد
but didn’t reply, and continued picking the fruits.
بَت دیدنت ریپلای، اَند کانتینیود پیکینگ دِ فروتس
اما پاسخی نداد و به چیدن میوهها ادامه داد
The gardener was very angry and shouted again,
دِ گاردِنِر واز وِری اَنگری اَند شاوتِد اَگین
باغبان خیلی عصبانی شد و دوباره فریاد زد
“For a whole year I have taken care of these trees.
“فور اَ هول ییر آی هَیو تِیکِن کِر آو دِیز تریز
«یک سال تمام از این درختان مراقبت کردهام
You have no right to take the fruits without my permission.
یو هَیو نو رایت تو تِیک دِ فروتس ویتاوت مای پرمیشِن
حق نداری بدون اجازه من میوه بچینی
So come down at once!”
سو کَم داون اَت وانس!”
پس فوری پایین بیا!»
The stranger on the tree answered,
دِ استِریجِر آن دِ تری اَنسِرِد
غریبه روی درخت پاسخ داد
“Why should I come down?
“وای شُد آی کَم داون؟
«چرا باید پایین بیایم؟
This is the garden of God
دِیس ایز دِ گاردِن آو گاد
این باغ خداست
and I am the servant of God,
اَند آی اَم دِ سِروَنت آو گاد
و من بنده خدا هستم
so I have the right to pick these fruits.
سو آی هَیو دِ رایت تو پیک دِیز فروتس
پس من حق دارم این میوهها را بچینم
You should not interfere with the work of God and his servant.”
یو شُد نات اینتِر فیر ویت دِ وورک آو گاد اَند هیز سِروَنت”
تو نباید در کار خدا و بندهاش دخالت کنی»
The gardener was very surprised at this answer
دِ گاردِنِر واز وِری سَپرایزد اَت دِیس اَنسِر
باغبان از این پاسخ بسیار شگفتزده شد
and thought of a plan.
اَند تات آو اَ پلَن
و به فکر نقشهای افتاد
He told the stranger to come down from the tree.
هی تولد دِ استِریجِر تو کَم داون فرام دِ تری
به غریبه گفت از درخت پایین بیاید
As the stranger climbed down the tree,
اَز دِ استِریجِر کلایمد داون دِ تری
وقتی غریبه از درخت پایین آمد
the gardener tied him to the tree
دِ گاردِنِر تایْد هیم تو دِ تری
باغبان او را به درخت بست
and began beating him with a stick.
اَند بیگَن بیتینگ هیم ویت اَ استیک
و با چوبی شروع به زدن او کرد
The stranger began to scream,
دِ استِریجِر بیگَن تو اسکریم
غریبه شروع به فریاد زدن کرد
“Why are you beating me?
“وای آر یو بیتینگ می؟
«چرا مرا میزنی؟
You have no right to do this.”
یو هَیو نو رایت تو دو دِیس”
تو حق نداری این کار را بکنی»
The gardener paid no attention
دِ گاردِنِر پِید نو اَتنشن
باغبان توجهی نکرد
and continued beating him.
اَند کانتینیود بیتینگ هیم
و به زدن او ادامه داد
The stranger screamed, “Don’t you fear God?
دِ استِریجِر اسکریمد، “دونت یو فیر گاد؟
غریبه فریاد زد: «از خدا نمیترسی؟
You are beating an innocent man.”
یو آر بیتینگ اَ اینوسَنت مَن”
داری یک مرد بیگناه را میزنی»
The gardener answered, “Why should I fear?
دِ گاردِنِر اَنسِرِد، “وای شُد آی فیر؟
باغبان پاسخ داد: «چرا باید بترسم؟
This wood in my hand belongs to God
دِیس وود این مای هَند بیلانگز تو گاد
این چوبی که در دستم است متعلق به خداست
and I am the servant of God.
اَند آی اَم دِ سِروَنت آو گاد
و من بنده خدا هستم
You shouldn’t interfere with the work of God and his servant.”
یو شُدنت اینتِر فیر ویت دِ وورک آو گاد اَند هیز سِروَنت”
تو نباید در کار خدا و بندهاش دخالت کنی»
The stranger hesitated and then spoke,
دِ استِریجِر هِزیتِیتِد اَند دِن اسپوک
غریبه مکث کرد و سپس گفت
“Wait. Don’t beat me, I am sorry for taking the fruits.
“ویت. دونت بیت می، آی اَم سوری فور تیکینگ دِ فروتس
«صبر کن. مرا نزن، از اینکه میوه چیدم پشیمانم
This is your garden and I should seek your permission
دِیس ایز یور گاردِن اَند آی شُد سیک یور پرمیشِن
این باغ توست و باید قبل از چیدن میوهها
before taking the fruits. So, please forgive me
بیفور تیکینگ دِ فروتس. سو، پلیز فورگیو می
اجازه تو را بگیرم. پس، لطفاً مرا ببخش
and set me free.”
اَند سِت می فری”
و آزادم کن»
The gardener smiled and said,
دِ گاردِنِر اسمایلد اَند سِد
باغبان لبخند زد و گفت
“Don’t use God’s name to justify your ill-conceived actions.”
“دونت یوز گادز نِیم تو جاستیفای یور ایل-کانسیود اَکشِنز”
«از نام خدا برای توجیه کارهای ناپسندت استفاده نکن»
Then the gardener untied him and let him go free.
دِن دِ گاردِنِر آنتایْد هیم اَند لِت هیم گو فری
سپس باغبان او را باز کرد و آزاد گذاشت